كارهاى دولتى دعوت شد با مناعت طبع و علوّ همتى كه داشت از پذيرش آن سرباززد و سرانجام در شب سهشنبه بيست و چهارم جمادى الاول سال 1369 برابر با بيست و سوم اسفند سال 1328 شمسى بدرود زندگى گفت و در تكيهء سيد العراقين اصفهان به خاك سپرده شد .
ميرزا عباس شيدا از شاعران توانا و نامور و دانشمندان پرمايه بود و تا آخرين لحظات عمر جز در راه راستى و درستى گام برنداشت .
خاك ره
هركس كه جدا همچو من از همنفس افتاد * كارش همه با ناله چو مرغ قفس افتاد
اى دام بلا طرّهء پرچين گرهگير * آيا به كمند تو چو من هيچكس افتاد ؟
بگذار كه از حسرت پرواز بميرد * مرغى كه پى دانه به دام هوس افتاد
كى طرف چمن بلبل آزاد كند ياد * محرومى مرغى كه به دام قفس افتاد
در راه سلامت بگذارد قدمى پيش * از قافلهء عشق تو ، هركس كه پس افتاد
افغان دلم كى شنود آن مه محمل * اين قرعهء اقبال به نام جرس افتاد
هردم چو مگس دست به سر مىزنم از شوق * تا در سر من شور تو شيرين نفس افتاد
دل جز تو نخواهد كه به هر شام و سحرگاه * ديدار تواش غايت هر ملتمس افتاد
« شيدا » به هواى تو شده همچو غبارى * برخاست ز ره ازبس و بر خاك بس افتاد
آيينهء دل
ز خواب صبحدم آن شوخ مهجبين برخاست * دهيد مژده كه خورشيد از زمين برخاست
به پيش اهل نظر چونكه برگذشت به ناز * چه فتنهها كه ز رفتار دلنشين برخاست
مرا در آينهء دل نه كفر ماند و نه دين * كه نقش حسن تو بنشست و اين و آن برخاست
خيال نقش دهانت به عالمى ندهم * كه نقش مُهر سليمان از اين نگين برخاست