ياد دارى ؟
وه ، كه باهم چه مهربان بوديم * هر دو باهم چو جسم و جان بوديم
ياد دارى چه سالهاى دراز * با تو بودم انيس و محرم راز
يادبود من و تو بسيار است * دلم از يادبود ، بيمار است
شد فراموش ، يا كه يادت هست ؟ * كز نگاهم تو مىشدى سرمست ؟
چشم من ، مايهء حيات تو بود * شاه عشقم هميشه مات تو بود
مىشدى گاه خيره بر رخ من * مىنمودى خطاب فرخ من ؟
ياد دارى تو هم چه شبهايى * مىكشيدى ز درد تنهايى
خواب از چشم تو فرارى بود ؟ * درد تو درد بىقرارى بود
چون نبودم كنار بستر تو * تا ببوسم دو نرگس تر تو
تا سحرگاه گريه كار تو بود * خونفشان چشم اشكبار تو بود
صبحگاهان كه مىشدم سويت * بود آشفته چشم و گيسويت
ترجمه از آثار لامارتين شاعر شهير
انزواى عزيز
گاه ، بر روى دامن كوه * آن زمانى كه مىرود خورشيد
در پس كوه ، با هزار شكوه * مىنشستم به زير سايهء بيد
با تن خسته خاطرى نوميد * نظرم همچو ديدهء شهباز
همه جا ، كنجكاو مىگرديد * درهء سبز و هرچه چشمانداز
پيش او بود ، با ولع مىديد * هردمى رنگ تازه مىپوشيد
رودى از درهء مجاور من * همچو مارى به خويش مىپيچيد
بسترش گاه سبزه بود و چمن * گاه از روى سنگ مىغلطيد
گاه ، آرام گشته ، مىخوابيد * آن طرف بركه آب نيلىرنگ
همچو درياچه باشكوه تمام * منعكس كرده آسمان قشنگ
خواب رفتهست ساكت و آرام * ماه ، آنجا برآيد از پس بام