تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1517

مساهمون:

ص١٥١٧
گويى اندر ميان ابر سياه * رخ چون برف اوست همچون ماه در سياهى سفيد دلچسب است * نقشى آرد پديد بس دلخواه شهسوار است و يكّه مىتازد * به زمين و زمانه مىنازد اين سوار سياه‌پوش سپيد * كه به ناگه ز دشت گشت پديد او شكاريست آمده به شكار * چشم آهوش ديد ، دل برميد ز كمند سياه و تير نگاه * كى تواند گريخت صيد ز راه راستى اين سوار چون جادوست * خودش آهو و در پى آهوست اين چه بازيست باز در پى باز * به شكار است و باز در پى اوست خود شكار است و آمده به شكار * در شگفت آمدم من از اين كار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1517 | سيد محمد باقر برقعى