تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2093

مساهمون:

ص٢٠٩٣
گاه به آهنگ ماهتاب درآيم * بر سر صحرا فكنده دامن ديبا گاه صداى پر فرشتهء صلحم * شادى ياران و بىقرارى اعدا گاه نواى كريه جغد سفيرم * خون چكد از پنچه‌ام به صحنهء هيجا گاه نشاط دلم به سينهء اعدا * گاه سرشك غمم به مرگ احبّا گاه به كرسى نگاه تند معلّم * گاه به مكتب نواى گرم الفبا گاه به گوش قضات ذوق صراحت * گاه به چشم اديب لطف معمّا گاه به هنگام رو نهفتن خورشيد * روى درختان ز بانگ زاغان غوغا گاه صداى كُلَند گوركنانم * گاه ز تهديد مرگ نالهء مرضى گاه به چاه اندر استغاثهء يوسف * گه به ره پر ز چَه فريب يهودا گاه ز درد فراق زارى يعقوب * وه كه چو سوزنده است گريهء اعمى گاه شنيدن غريب روزهء مريم * گاه ولادت عجيب نطق مسيحا گاه چو موسى صداى شوق برآرم * چو « ارَنى » گويم و ببينم « او » را گاه به مصلوب كردن تن عيسى * كوبش ميخم به چارچوب چليپا گاه به لبهاى ديريان نى مولو * گاه به شبهاى صوفيان دم مولا گاه هياهوى روز در دل شهرم * گاه سكوت شبم به خلوت پيدا گاه به گوش حريص نغمهء مسكوك * گاه به چشم گرسنه جلوهء حلوا گاه به دود دلم نشانهء حرمان * گه ز سرور نهان ترانهء لالا گاه ز دريا روم چو بوسه به ساحل * گاه چو سيلى خورم به صخرهء صمّا گاه دهم سوز دل به چوبى و سيمى * تا كند آواز دوست عقدهء دل وا گاه قلم مىنهم به پنجهء شاعر * خواست چو تقرير عشق را كند املا گاه شوم سحر كلك سعدى و حافظ * در چمن شعر طوطيان شكرخا گاه در آغوش « شهريار » سه‌تارم * يار وفادار شاعرى هنرآرا گاه به سرپنجهء « صبايى » پنهان * گاه ز سوز دل « ملوكى » پيدا گاه به زير و بم سه‌تار « عبادى » * آتش غم مىزنم به خاطر شيدا گاه به اشعار « شهريار » دهم روح * تا كه كند ابتكار شيوهء شيوا