تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2072

مساهمون:

ص٢٠٧٢
لالايى نسيم شبانگاهى * بر پلكهاى خسته توان مىداد مىخواند خوش ترانهء مستىبخش * وز رنج زندگانى امان مىداد
* *
او خفته بود گرم در آغوشم * من مست بوى عطر بر و دوشش او در برم گرفته به كام دل * من كام دل گرفته ز آغوشش
* *
بر گردنم لطيف و هوس‌انگيز * افكنده بود بازوى عريان را لب بر لبم نهاده و بر چشمم * افسون‌گرانه دوخته چشمان را
* *
در عين شوق اشك پشيمانى * ديدم به دامنش چو گهر مىريخت رازى نهفته داشت به دل كز درد * جاى سرشك خون جگر مىريخت
* *
برق نگاه ديدهء گريانش * مىگفت قصّه‌ها ز پريشانى مىكرد جستجو به نگاه من * درمان رنجهاى پشيمانى
* *
در عمق روح تشنهء من جانش * مىجست راز عشق و وفادارى برخاست ناله‌اى ز دلم آن دم * فرياد عشق بود كه گفت : آرى
* *
بانگ خروس خانهء همسايه * آهسته مىشكافت سكوت شب او بود و خيره بر رخ او چشمى * من بودم و لبى چو شكر بر لب

لذّت بوسه

آمدى اشك به چشمانت بود * نازنين گريه چرا مىكردى ؟ هيچ دانى كه بدان قطرهء اشك * با دل‌خسته چها مىكردى ؟
* *
در دلم قطرهء اشكت چو نشست * ناگهان سيل خروشانى شد تا كه جنبيدم ، از امواج مهيب * هر طرف فتنه و غوغايى شد
* *