تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2067

مساهمون:

ص٢٠٦٧

گلشن تبريز

داشت از جمله مقامات چو پرهيز نسيم * گشت چون اهل صفا پاك و دل‌انگيز نسيم بگذر از عالم و آلوده مكن دامن خويش * پاك‌دامن بود از خصلت پرهيز نسيم در چمن دامن فيض سحر از دست مده * نوبهار است و شد از لطف سحرخيز نسيم گره از كار فروبستهء صد غنچه گشود * بىسبب نيست كه شد غاليه‌آميز نسيم زيب ياقوت گل آويخت چو بر گردن شاخ * پيش صاحب‌نظران گشت دلاويز نسيم زهد مفرط بود از لطف برى چو طوفان * نرم و آهسته گذشت از سر هر چيز نسيم بوى صائب شنو از دفتر گفتار « شهاب » * بر دل ما وزد از گلشن تبريز نسيم

افسانهء ما

تا طرح وفا در دل عاشق عملى شد * پيش طرف اين گوهر اصلى بدلى شد تا ديد به صندوق دل آن شوخ محل داشت * رسم و ره او دلبرى و بىمحلى شد درگير مكن جان و خرد بر سر سوداش * سهم من از اين مخمصه عمرى مچلى شد طبع من بيچاره كجا اهل غزل بود * در دشت غزالان نگاهش غزلى شد كتمان چه كنى قصّهء عشق اى دل غافل * افسانه ما سوژه بين المللى شد پرهيز كن از عشق كه مثل هرويين است * هركس دو نفس همدم او شد عملى شد خواهم كه ره عشق تو با كلّه كنم طى * هرچند نپيموده نصيبم كچلى شد ديوانه و آواره نبوديم « شهابا » * عشق آمد و كار من و شعرم يللى شد

در جستجوى گل

در گلشن اى نگار ، مبر دست سوى گل * شبنم به او رسيده مريز آبروى گل دلتنگ همچو غنچهء نشكفتهء نورس است * بگشاى لب به خنده بياموز خوى گل نازك خيال جامه دَرَد بر تن از نسيم * بگرفت خوى گل ، شنيده‌ست بوى گل مستيم و خنده بر لب و خونين دليم ما * زيراكه مىزديم ز جام و سبوى گل بگداخت چهره چندى و پرپر زد و فتاد * پروانه خانه كرد چو روزى به كوى گل پيوند آب و خاك ز گلبن نگر كه خار * آن دست مىگزد كه بيازيد سوى گل گوياى وحدت است زبان جهان « شباب » * گلشن عيان شود چو كنى جستجوى گل