گلشن تبريز
داشت از جمله مقامات چو پرهيز نسيم * گشت چون اهل صفا پاك و دلانگيز نسيم
بگذر از عالم و آلوده مكن دامن خويش * پاكدامن بود از خصلت پرهيز نسيم
در چمن دامن فيض سحر از دست مده * نوبهار است و شد از لطف سحرخيز نسيم
گره از كار فروبستهء صد غنچه گشود * بىسبب نيست كه شد غاليهآميز نسيم
زيب ياقوت گل آويخت چو بر گردن شاخ * پيش صاحبنظران گشت دلاويز نسيم
زهد مفرط بود از لطف برى چو طوفان * نرم و آهسته گذشت از سر هر چيز نسيم
بوى صائب شنو از دفتر گفتار « شهاب » * بر دل ما وزد از گلشن تبريز نسيم
افسانهء ما
تا طرح وفا در دل عاشق عملى شد * پيش طرف اين گوهر اصلى بدلى شد
تا ديد به صندوق دل آن شوخ محل داشت * رسم و ره او دلبرى و بىمحلى شد
درگير مكن جان و خرد بر سر سوداش * سهم من از اين مخمصه عمرى مچلى شد
طبع من بيچاره كجا اهل غزل بود * در دشت غزالان نگاهش غزلى شد
كتمان چه كنى قصّهء عشق اى دل غافل * افسانه ما سوژه بين المللى شد
پرهيز كن از عشق كه مثل هرويين است * هركس دو نفس همدم او شد عملى شد
خواهم كه ره عشق تو با كلّه كنم طى * هرچند نپيموده نصيبم كچلى شد
ديوانه و آواره نبوديم « شهابا » * عشق آمد و كار من و شعرم يللى شد
در جستجوى گل
در گلشن اى نگار ، مبر دست سوى گل * شبنم به او رسيده مريز آبروى گل
دلتنگ همچو غنچهء نشكفتهء نورس است * بگشاى لب به خنده بياموز خوى گل
نازك خيال جامه دَرَد بر تن از نسيم * بگرفت خوى گل ، شنيدهست بوى گل
مستيم و خنده بر لب و خونين دليم ما * زيراكه مىزديم ز جام و سبوى گل
بگداخت چهره چندى و پرپر زد و فتاد * پروانه خانه كرد چو روزى به كوى گل
پيوند آب و خاك ز گلبن نگر كه خار * آن دست مىگزد كه بيازيد سوى گل
گوياى وحدت است زبان جهان « شباب » * گلشن عيان شود چو كنى جستجوى گل