از انگبين و شكر و قند و حديث من * آن لعل شكرين تو شيرينتر اوفتد
سنگيندلاند گرچه همه دلبران و ليك * چون قلب سنگ پارهء تو نادر اوفتد
من سايه بر سر همه خوبان بيفكنم * گر سايهء دو زلف توام بر سر اوفتد
از هجر رويت اى مه نامهربان من * شب تا سحر ز چشم ترم اختر اوفتد
روزى كه بين « شورش » و او داورى شود * ترسم خجل به پيشگه داور اوفتد
سلام به شهيدان « 1 »
اى شهيدى كه به خون خفته و گلگون كفنى * اى عزيزى كه به خون غرقه ز عشق وطنى
اى جوانى كه در آزادى ايران عزيز * چهره گلگونى و خندانى و خونين كفنى
اى پريچهره عزيزى كه در ايّام شباب * خفته در خاك ز بيداد پليد اهرمنى
اى شهيدى كه دم مرگ نوشتى بر خاك * « پيشوا زنده و جاويد » ز خون بدنى
جان شيرين بنهادى به سر عشق وطن * تا كه پرويز بداند تو همان كوهكنى
سينهء چاك تو را ديده چو مادر خنديد * پدرى گفت بنازم كه تو فرزند منى
نازم آن لحظه كه خونيندهنت خندان بود * تا بگويند كه گريانى و خونيندهنى
نازم آن غيرت و آن همّت و آن عزم بلند * كه جز ايران به دم مرگ نگفتى سخنى
اى به خون خفته شهيدان به شما باد سلام * اى كفنپوش عزيزان به شما باد سلام
فسانه
پسند خاطر دلهاى شاعرانه تويى * بلاى جان منى ، عشق را فسانه تويى
غزال حُسن تويى در غزل فسانه منم * زبان چامه منم ، سوژهء ترانه تويى
ز بخت خفته و برگشته يادگار منم * درست طالع فرخنده را نشانه تويى
اسير و خسته به كنج قفس فتاده منم * به دل نهاده مرا داغ آشيانه تويى
ز سختعهدى و سادهدلى نمونه منم * به سستعهدى و سنگيندلى يگانه تويى
هامش
( 1 ) - شعر فوق را در رثاى شهداى 30 تير سروده است .