مكتب مجنون
دلى كه ز آتش عشقى نسوزد آن دل نيست * كسى كه مكتب مجنون نديده عاقل نيست
سرى كه شور ندارد چه حاصلى دارد * دلى كه در غم يارى نمىطپد دل نيست
به منزلى كه در آن نيست سرو بالايى * به پيش اهل نظر آن خرابه منزل نيست
به محفلى كه نباشد حديث شيدايى * بلاى خاطر اهل دل است ، محفل نيست
به راه عشق آسان گذشتم از دلوجان * كه دادن دلوجان در ره تو مشكل نيست
مزن به سينه دگر سنگ دوستان اى دل * كه از هزار يكى هم رفيق يكدل نيست
ستم به اهل دل اى پادشاه حسن مكن * كه اين رويّه ره و رسم شاه عادل نيست
بخوان فسانهء دلدادگى به دفتر ما * كه دفتر دگران را فسانه كامل نيست
دلا بسوز اگر عاشقى كه « شورش » گفت * دلى كه ز آتش عشقى نسوزد آن دل نيست
نواى انقلاب
ساز كن مردانه اى مطرب نواى انقلاب * تا كه افتد بر سر مردان هواى انقلاب
از نواى زارى اين بينوايان خستهام * ساز كن اى چنگى پردل نواى انقلاب
سر به زير افكنده از بيچارگى تا چندچند * هان ز جا برخيز و بفكن سر به پاى انقلاب
هرچه گفتى اى . . . آسمان سودى نكرد * زين سپس بايد بگويى اى فداى انقلاب
انجمن در مجلس شورا ندارد حاصلى * انجمن بايست كردن در سراى انقلاب
ترس و ذلّت ملّت بيچاره را از پا فكند * نقشهاى بايد كشيدن از براى انقلاب
داروى صبر و شكيبايى نمىبخشد اثر * درد ما را نيست درمان جز دواى انقلاب
كاخ اين خونخوارگان را واژگون بايست كرد * ريختن بايد ز نو از خون بناى انقلاب
زيباى رى
بسيار چهره هست كه خوشمنظر اوفتد * امّا چو روى دلكش تو كمتر اوفتد
بسيار چشم مست فسونكار ديدهام * كمتر چو چشم مست تو افسونگر اوفتد
بس قامت رسا و دلارا كه ديدهام * كى همچو قد سرو تو سيمينبر اوفتد
بسيار زلف هست گرهگير و دلربا * كمتر چو زلف پرخم تو دلبر اوفتد