غريبه
پرده در پرده شورى غريبه * انبساطى ، سرورى غريبه
تا به آنسوى شهر وجودم * برگ سبز عبورى ، غريبه
آشناى توام ، باورم كن * باد رنگى ، مرورى ، غريبه
مىشناسم تو را ، مىشناسم * اهل دردى ، صبورى غريبه
انعكاس طپشهاى داغى * التهاب تنورى ، غريبه
مىتوان همچو شعرت سرودن * منتهاى شعورى ، غريبه
با تو نزديكىام بيش از اينهاست * اين تو هستى كه دورى ، غريبه
هر سحر پابهپاى دل من * جارىِ كوىِ نورى ، غريبه
پيچوتاب طريق طلب را * رهسپارى عبورى ، غريبه
آه . . . برخيز وقت نماز است * آنچه با آن تو جورى ، غريبه
شير سجادهء عشق او كن * با دو چشم نمورى ، غريبه
من دلم در هوايش گرفتهست * مردم از بىحضورى ، غريبه
با تو شايد به ذهن خطيرش * حاصل آيد خطورى ، غريبه
برفرازان دو دست دعا را * بفكن از ندبه شورى ، غريبه
بلكه از التهاب دم تو . . . * بخت يابد ظهورى ، غريبه
جام جان است « شمس معطّر » * بشكفانش بلورى ، غريبه
كنار كوچهها لادن نمىرويد
هواى قريه بارانيست . . .
كسى از دور مىآيد
كسى از منظر گلبوتههاى نور مىآيد
نگاهش بوى جنگلهاى باران خورده را
دارد
و وقتى گيسوانش را
رها در باد مىسازد