تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2032

مساهمون:

ص٢٠٣٢

غريبه

پرده در پرده شورى غريبه * انبساطى ، سرورى غريبه تا به آن‌سوى شهر وجودم * برگ سبز عبورى ، غريبه آشناى توام ، باورم كن * باد رنگى ، مرورى ، غريبه مىشناسم تو را ، مىشناسم * اهل دردى ، صبورى غريبه انعكاس طپشهاى داغى * التهاب تنورى ، غريبه مىتوان همچو شعرت سرودن * منتهاى شعورى ، غريبه با تو نزديكىام بيش از اينهاست * اين تو هستى كه دورى ، غريبه هر سحر پابه‌پاى دل من * جارىِ كوىِ نورى ، غريبه پيچ‌وتاب طريق طلب را * رهسپارى عبورى ، غريبه آه . . . برخيز وقت نماز است * آنچه با آن تو جورى ، غريبه شير سجادهء عشق او كن * با دو چشم نمورى ، غريبه من دلم در هوايش گرفته‌ست * مردم از بىحضورى ، غريبه با تو شايد به ذهن خطيرش * حاصل آيد خطورى ، غريبه برفرازان دو دست دعا را * بفكن از ندبه شورى ، غريبه بلكه از التهاب دم تو . . . * بخت يابد ظهورى ، غريبه جام جان است « شمس معطّر » * بشكفانش بلورى ، غريبه

كنار كوچه‌ها لادن نمىرويد

هواى قريه بارانيست . . . كسى از دور مىآيد كسى از منظر گل‌بوته‌هاى نور مىآيد نگاهش بوى جنگلهاى باران خورده را دارد و وقتى گيسوانش را رها در باد مىسازد