تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1997

مساهمون:

ص١٩٩٧

اى سوخته‌جان

با من اگر آن شوخ دلارام شود خوب * در عاشقى البتّه مرا كار شود خوب اى سوخته‌جانان به دعا دست برآريد * تا با من دلسوخته دلدار شود خوب خواهم ز لبش بوسى و تجويز پزشك است * اين نسخه نوشته‌ست كه بيمار شود خوب در مجلس ما نقل و مى و مغ‌بچه بايد * چون لرك « 1 » چنين است كهن « 2 » بار شود خوب جز مى نكند چاره كه اين درد سر ما * درديست كه در خانهء خمّار شود خوب غافل مشو از خواندن حرفى ز خط جام * كاين درس به تمرين و به تكرار شود خوب در جنگ غم از شيشهء مى اسلحه بردار * چون خوب بود اسلحه پيكار شود خوب هنگام سحر هاتفىام دوش خبر داد * برخيز كه كار تو از اين كار شود خوب برخيز كه آذر رود و باغ شود سبز * بنشين كه بهار آيد و گلزار شود خوب گل بشكفد و مرغ چمن نغمه برآرد * اوضاع جهان جمله به يك‌بار شود خوب شد شعر خوش از فكر نو آثار « شكوهى » * افكار اگر خوب شد آثار شود خوب

غم مخور

شكر كه جانيم باز در تن رنجور هست * آن دل با عشق و سوز وان سر پرشور هست هستم اگر در قفس شِكوِه نيارم به كس * صبح مبارك‌نفس با شب ديجور هست گرچه صف ما گسست غم نخورم زين شكست * نيست سلاح ار به دست طبع سلحشور هست زاهد ظاهر طراز مىكند ار فتنه‌ساز * حنجرهء حق‌نواز ، همره منصور هست سامرى ار قوم را برده به راه خطا * موسى عمران ما در سفر طور هست
هامش
( 1 ) - لرك : در اصطلاح زردشتيان يزد ، مخلوطى از هرگونه آجيل است . ( 2 ) - كهن : در اصطلاح زردشتىها در مجلسى اوراد مىخوانند و سپس شراب و آجيل مىخورند .