اى سوختهجان
با من اگر آن شوخ دلارام شود خوب * در عاشقى البتّه مرا كار شود خوب
اى سوختهجانان به دعا دست برآريد * تا با من دلسوخته دلدار شود خوب
خواهم ز لبش بوسى و تجويز پزشك است * اين نسخه نوشتهست كه بيمار شود خوب
در مجلس ما نقل و مى و مغبچه بايد * چون لرك « 1 » چنين است كهن « 2 » بار شود خوب
جز مى نكند چاره كه اين درد سر ما * درديست كه در خانهء خمّار شود خوب
غافل مشو از خواندن حرفى ز خط جام * كاين درس به تمرين و به تكرار شود خوب
در جنگ غم از شيشهء مى اسلحه بردار * چون خوب بود اسلحه پيكار شود خوب
هنگام سحر هاتفىام دوش خبر داد * برخيز كه كار تو از اين كار شود خوب
برخيز كه آذر رود و باغ شود سبز * بنشين كه بهار آيد و گلزار شود خوب
گل بشكفد و مرغ چمن نغمه برآرد * اوضاع جهان جمله به يكبار شود خوب
شد شعر خوش از فكر نو آثار « شكوهى » * افكار اگر خوب شد آثار شود خوب
غم مخور
شكر كه جانيم باز در تن رنجور هست * آن دل با عشق و سوز وان سر پرشور هست
هستم اگر در قفس شِكوِه نيارم به كس * صبح مباركنفس با شب ديجور هست
گرچه صف ما گسست غم نخورم زين شكست * نيست سلاح ار به دست طبع سلحشور هست
زاهد ظاهر طراز مىكند ار فتنهساز * حنجرهء حقنواز ، همره منصور هست
سامرى ار قوم را برده به راه خطا * موسى عمران ما در سفر طور هست
هامش
( 1 ) - لرك : در اصطلاح زردشتيان يزد ، مخلوطى از هرگونه آجيل است .
( 2 ) - كهن : در اصطلاح زردشتىها در مجلسى اوراد مىخوانند و سپس شراب و آجيل مىخورند .