فرسايش
نه زين آب و نه زين خاكم طربناك * كه فرسودم در اين آب و در اين خاك
غمى آنسان گريبانم گرفتهست * كه نتوانم گريبانى كنم چاك
بيا ساقى بياور جامى از مى * كه مى زهر غم دل راست ترياك
بيا بردار سرپوش از سر خم * به يكسو نه حجاب دختر تاك
مهام در آسمانپيما چو بنشست * همىزد مرغ روحم پر در افلاك
مكن زينهار آهنگ ره عشق * كه اين راهى بود صعب و خطرناك
نباشد بى « شكوهى » محفل عشق * نباشد گلشنى بىخار و خاشاك
باز آمد
دوستان پيرو آيين وفا باز آمد * عاشق ديده طوفان بلا باز آمد
رفت و دورى چو ز تقويم خطايى بگذشت * اين جفاديدهء تركان ختا باز آمد
مرغِ لببستهء دلخونِ قفس بشكسته * پيش مرغان چمن نغمهسرا باز آمد
پيش از اين رنجشى ار بود ميان من و دوست * شكر لِلّه كه با صلح و صفا باز آمد
تا در خانه نبندند بزرگان وطن * اين خبر كيست رساند كه گدا باز آمد
هرگز ارباب شرف دم ز گدايى نزنند * گو كه مستظهر الطاف خدا باز آمد
تا « شكوهى » به رى آمد همه خوبان گفتند * عاشق يزدى ديوانهء ما باز آمد
آتشبازى
به نگردد چو دل از محنت بيماريها * از براى چه كشم رنج پرستاريها
شدم آسان به ره عشق و نمىدانستم * كه كشد عاقبت اين كار به دشواريها
روز و شب مشغلهء زلف تو در سر دارم * نتوانم كه دهم شرح گرفتاريها
تو چه دانى كه به خواب خوش نازى تا صبح * شب عشّاق ستمديده و تبداريها
چشمت ازبسكه نظر بر طرف غير نمود * دل سودازده خون شد ز طرفداريها
سر چه باشد كه فدا در سر كار تو كنم * خجلم در سر اين كار و فداكاريها
هر شبم ز آتش هجران تو آتشبازىست * بسكه آهم كند از سينه شررباريها
رحم كن رحم نگارا كه ز حد بيرون كرد * بر « شكوهى » غم عشق تو ستمكاريها