تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1996

مساهمون:

ص١٩٩٦

فرسايش

نه زين آب و نه زين خاكم طربناك * كه فرسودم در اين آب و در اين خاك غمى آن‌سان گريبانم گرفته‌ست * كه نتوانم گريبانى كنم چاك بيا ساقى بياور جامى از مى * كه مى زهر غم دل راست ترياك بيا بردار سرپوش از سر خم * به يكسو نه حجاب دختر تاك مه‌ام در آسمان‌پيما چو بنشست * همىزد مرغ روحم پر در افلاك مكن زينهار آهنگ ره عشق * كه اين راهى بود صعب و خطرناك نباشد بى « شكوهى » محفل عشق * نباشد گلشنى بىخار و خاشاك

باز آمد

دوستان پيرو آيين وفا باز آمد * عاشق ديده طوفان بلا باز آمد رفت و دورى چو ز تقويم خطايى بگذشت * اين جفاديدهء تركان ختا باز آمد مرغِ لب‌بستهء دل‌خونِ قفس بشكسته * پيش مرغان چمن نغمه‌سرا باز آمد پيش از اين رنجشى ار بود ميان من و دوست * شكر لِلّه كه با صلح و صفا باز آمد تا در خانه نبندند بزرگان وطن * اين خبر كيست رساند كه گدا باز آمد هرگز ارباب شرف دم ز گدايى نزنند * گو كه مستظهر الطاف خدا باز آمد تا « شكوهى » به رى آمد همه خوبان گفتند * عاشق يزدى ديوانهء ما باز آمد

آتش‌بازى

به نگردد چو دل از محنت بيماريها * از براى چه كشم رنج پرستاريها شدم آسان به ره عشق و نمىدانستم * كه كشد عاقبت اين كار به دشواريها روز و شب مشغلهء زلف تو در سر دارم * نتوانم كه دهم شرح گرفتاريها تو چه دانى كه به خواب خوش نازى تا صبح * شب عشّاق ستمديده و تب‌داريها چشمت ازبس‌كه نظر بر طرف غير نمود * دل سودازده خون شد ز طرف‌داريها سر چه باشد كه فدا در سر كار تو كنم * خجلم در سر اين كار و فداكاريها هر شبم ز آتش هجران تو آتش‌بازىست * بس‌كه آهم كند از سينه شررباريها رحم كن رحم نگارا كه ز حد بيرون كرد * بر « شكوهى » غم عشق تو ستمكاريها