تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1962

مساهمون:

ص١٩٦٢
نور اين خورشيد روزافزون شد امّا قرنهاست * دولت اقبال مأمون با زوال آميخته خشم و خوشنودى او خشنودى و خشم خداست * چون رضايش با رضاى ذوالجلال آميخته بىبهشت لطف او دانى چه باشد زندگى * برزخى تاريك با وزر و و بال آميخته بيشتر ابر كرامت فيض مىبارد بر او * هركه اينجا معرفت را با كمال آميخته شاهدند اينجا كبوترها كه هر شب تا سحر * اشك شوق زائران با شور و حال آميخته چشم در چشم ضريح و دست در دست دعا * گريهء اهل تمنّا با سؤال آميخته باب امّيد جهان است آستان قدس او * نااميديها در اينجا با محال آميخته شادى بىغم ولاى اوست ور نه در جهان * رنج با راحت ، مسرّت با ملال آميخته آنكه مجذوب تولّاى رضا شد گوهرش * با زلال روشن زهرا و آل آميخته من كه هستم ذرّه پيش مهر عالمتاب او * اشك‌باريهاى من با انفعال آميخته كاش گلفرش حريم ضامن آهو شود * گوهر اشكم كه با اشك غزال آميخته سايه پرورد خراسانم كه در باغ ادب * سرو ناز شعر من با اعتدال آميخته خيرمقدم را « شفق » در جشن ميلادش سرود * چامه‌اى شيوا كه با سحر حلال آميخته

بهار گلها

بيا كه فصل گل آمد بهار گلها شد * بهار آمد و آيينه‌دار گلها شد خجسته پيك بهاران قدم به باغ گذاشت * گذشت فصل دى و روزگار گلها شد به آرزوى دلش باغبان رسيد امروز * كه چند روزى چشم‌انتظار گلها شد كز آنكه روى زمين سبزه‌پوش و گلفرش است * زمان سير و سفر در ديار گلها شد خوشا دلى كه چو پروانه هم‌ركاب نسيم * گشود بال‌وپر و هم‌جوار گلها شد زهى سعادت نوروز و اين خجسته بهار * كه با هزار دهن خنده كار گلها شد در اين بهار گل‌افشان به لطف ماه خدا * بهار قرآن آمد ، بهار گلها شد به حيرت‌اند گل و غنچه يا اولى الابصار * كه حسن روى كه داير مدار گلها شد مگر شكفت ز گلزار عصمت زهرا * گل هميشه‌بهارى كه يار گلها شد مدينه غرق سرور است و مكّه از ره دور * گواه خندهء بىاختيار گلها شد گرفت پرده مگر مجتبى ز وجه حسن * كه خرّمى و طراوت شعار گلها شد به باغ از اثر نكهت ولادت اوست * كه دلربا نفس مشكبار گلها شد