دزد نگاه
در وسعت پيشانىات روييد مهتاب * عكس تو را در قاب چشمم ديد مهتاب
همپاى من تا شهر بيداران سفر كرد * راز دلم را عاقبت فهميد مهتاب
آن شب كه دستم گيسويت را شانه مىزد * بر عشق بىفرجام من خنديد مهتاب
با اينكه چشمانم نگهبان تو بودند * گاهى نگاهى از تو مىدزديد مهتاب
چشم مرا تا از حضورت دور مىديد * گلبوسه از باغ لبت مىچيد مهتاب
تا صبح وصل از دامن شب جلوهگر شد * در بستر گرم هوس خوابيد مهتاب
در حضور اشك
ماندهام در حصار تنهايى * واى از روزگار تنهايى
دل من كز تو عشق را فهميد * عاقبت شد شكار تنهايى
ناى غربت نواى دل ، ديشب * چنگ مىزد به تار تنهايى
ساختم بىتو با هزاران درد * سوختم از شرار تنهايى
آه اى در نگاه من جارى * بىتوام پردهدار تنهايى
مثل كوچيدن چكاوكها * مىدوم از ديار تنهايى
مىروم تا به اوج يك پرواز * دور تر از مدار تنهايى
ساختم در حضور اشك امشب * غزلى ، يادگار تنهايى
عاشقى روستايى
پر كشيدى به اوج رهايى * تا بلنداى بىانتهايى
در مسير نگاه تو پوياست * مشعلى از جارى آشنايى
مثل آيينهاى سرد و مبهوت * ماندهام پشت قاب جدايى
دوختم چشم بر حلقهء در * شايد امشب به ديدارم آيى
سادهام مثل چشمانت اى دوست * عاشقم عاشقى روستايى
دهكده در سكوتى شگرف است * مرغ شب گرم نغمهسرايى
كولهبارى پر از عشق بر دوش * پر كشيدى به اوج رهايى