تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1939

مساهمون:

ص١٩٣٩

دزد نگاه

در وسعت پيشانىات روييد مهتاب * عكس تو را در قاب چشمم ديد مهتاب همپاى من تا شهر بيداران سفر كرد * راز دلم را عاقبت فهميد مهتاب آن شب كه دستم گيسويت را شانه مىزد * بر عشق بىفرجام من خنديد مهتاب با اينكه چشمانم نگهبان تو بودند * گاهى نگاهى از تو مىدزديد مهتاب چشم مرا تا از حضورت دور مىديد * گل‌بوسه از باغ لبت مىچيد مهتاب تا صبح وصل از دامن شب جلوه‌گر شد * در بستر گرم هوس خوابيد مهتاب

در حضور اشك

مانده‌ام در حصار تنهايى * واى از روزگار تنهايى دل من كز تو عشق را فهميد * عاقبت شد شكار تنهايى ناى غربت نواى دل ، ديشب * چنگ مىزد به تار تنهايى ساختم بىتو با هزاران درد * سوختم از شرار تنهايى آه اى در نگاه من جارى * بىتوام پرده‌دار تنهايى مثل كوچيدن چكاوك‌ها * مىدوم از ديار تنهايى مىروم تا به اوج يك پرواز * دور تر از مدار تنهايى ساختم در حضور اشك امشب * غزلى ، يادگار تنهايى

عاشقى روستايى

پر كشيدى به اوج رهايى * تا بلنداى بىانتهايى در مسير نگاه تو پوياست * مشعلى از جارى آشنايى مثل آيينه‌اى سرد و مبهوت * مانده‌ام پشت قاب جدايى دوختم چشم بر حلقهء در * شايد امشب به ديدارم آيى ساده‌ام مثل چشمانت اى دوست * عاشقم عاشقى روستايى دهكده در سكوتى شگرف است * مرغ شب گرم نغمه‌سرايى كوله‌بارى پر از عشق بر دوش * پر كشيدى به اوج رهايى