پا به فرقم نه ، ز فرقد گرچه فرق من گذشت * با شرافت پيش تو كار زمين هم مىكنم
خاك روبم از گذرگاهت به مژگان فرش نيز * در رهت از چشمهاى دوربين هم مىكنم
بر در دولتسرايت شد گدايى كار من * فخرها بر حشمت طغرل تكين هم مىكنم
در هواى دانهء خال تو همچون جدّ خود * دانم آخر ترك فردوس برين هم مىكنم
جسم خاكى گرچه دارم چو گشايم بال عشق * با سروشان جلوه چون روح الامين هم مىكنم
خاك ره را گل اگر از آب چشمم كردهام * رخنه در پولاد ، ز آه آتشين هم مىكنم
تا نگويى ساحر است اندر سخن گفتن « شباب » * معجزات عيسى گردوننشين هم مىكنم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1916
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٩١٦