زان دانه دانه ، دانه كند مرغ دل اسير * زان شعله شعله ، شعله زند بر دل فكار
اى كوه كوه بار غمم هشته بر به دوش * وى رود ، رودم اشك روان كرده بر كنار
زان كوه كوه ، كوه نهد ناف بر زمين * زان رود رود ، رود برد آب مستعار
تا خيرهخيره جانب من مىكنى نگاه * تا تند تند از بر من مىكنى گذار
زان خيرهخيره ، خيره شود هوش من به سر * زان تند تند ، تند كند عقل من فرار
گر نكته نكته شرح غمت را كنم بيان * ور شمّه شمّهاى كنم اظهار حال زار
زان نكته نكته ، نكته آرد تو را به عجز * زان شمّه شمّه ، شمّهاى از تو برد قرار
طاير گريزان
دانى اندر سر سوداى تو چون شد دل من * خون شد از دست تو ، وز ديده برون شد دل من
طايرى بود ز صيّاد گريزان عجبم * كه سرانجام گرفتار تو چون شد دل من
داد بردم همه جا هيچكسم داد نداد * تا كه در سينه ز بيداد تو خون شد دل من
من كجا باديهء پرخطر عشق كجا * به چنين راه مرا راهنمون شد دل من
مهرافزاست خط سبز تو چون مهر گياه * مهر از آنش به تو هر لحظه فزون شد دل من
خال چون نقطهء نون تو به رخساره چو ديد * سبب آن گشت كه چون حلقهء نون شد دل من
گر « شباب » از تو جدا نيست دمى آرامش * جرم من نيست كه بىصبر و سكون شد دل من
آه آتشين
ترك دل گفتم به راهت ، ترك دين هم مىكنم * هرچه عشقت گفت كردم ، باشد اين هم مىكنم
در غلامى آنچه را شايد پذيرفتم به گوش * حلقه از آن زلفهاى پر ز چين هم مىكنم
ضيمران را بنده گشتم ، كو چو مويت زين سبب * بندگى از نافهء آهوى چين هم مىكنم
تيرى از مژگان زدى بر دل كه كارم شد تمام * جان شيرين مىسپارم ، آفرين هم مىكنم