تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1915

مساهمون:

ص١٩١٥
زان دانه دانه ، دانه كند مرغ دل اسير * زان شعله شعله ، شعله زند بر دل فكار اى كوه كوه بار غمم هشته بر به دوش * وى رود ، رودم اشك روان كرده بر كنار زان كوه كوه ، كوه نهد ناف بر زمين * زان رود رود ، رود برد آب مستعار تا خيره‌خيره جانب من مىكنى نگاه * تا تند تند از بر من مىكنى گذار زان خيره‌خيره ، خيره شود هوش من به سر * زان تند تند ، تند كند عقل من فرار گر نكته نكته شرح غمت را كنم بيان * ور شمّه شمّه‌اى كنم اظهار حال زار زان نكته نكته ، نكته آرد تو را به عجز * زان شمّه شمّه ، شمّه‌اى از تو برد قرار

طاير گريزان

دانى اندر سر سوداى تو چون شد دل من * خون شد از دست تو ، وز ديده برون شد دل من طايرى بود ز صيّاد گريزان عجبم * كه سرانجام گرفتار تو چون شد دل من داد بردم همه جا هيچ‌كسم داد نداد * تا كه در سينه ز بيداد تو خون شد دل من من كجا باديهء پرخطر عشق كجا * به چنين راه مرا راهنمون شد دل من مهرافزاست خط سبز تو چون مهر گياه * مهر از آنش به تو هر لحظه فزون شد دل من خال چون نقطهء نون تو به رخساره چو ديد * سبب آن گشت كه چون حلقهء نون شد دل من گر « شباب » از تو جدا نيست دمى آرامش * جرم من نيست كه بىصبر و سكون شد دل من

آه آتشين

ترك دل گفتم به راهت ، ترك دين هم مىكنم * هرچه عشقت گفت كردم ، باشد اين هم مىكنم در غلامى آنچه را شايد پذيرفتم به گوش * حلقه از آن زلفهاى پر ز چين هم مىكنم ضيمران را بنده گشتم ، كو چو مويت زين سبب * بندگى از نافهء آهوى چين هم مىكنم تيرى از مژگان زدى بر دل كه كارم شد تمام * جان شيرين مىسپارم ، آفرين هم مىكنم