يك جرعه از نگاه تو صد مست مىگرفت * آن خانمان به باد دادهء اهل خواب كو ؟
مشتاق يكدو گام ، عبور از ستارهام * پايى كه بود گردنهها را جواب كو ؟
از تنگناى اين شب سنگى دلم گرفت * راهى بهسوى دهكدهء آفتاب كو ؟
ما زودباوران ، به دروغ آشناتريم * از خير هرچه آب گذشتم ، سراب كو ؟
عشق يعنى آتشافروزى به باغ
عشق آمد ، مهربانى زنده شد * يادمان باشد جوانى زنده شد
عشق آمد ، خامسوزيها گذشت * روزگار تيرهروزيها گذشت
عشق آمد ، تا سحر زيبا شود * رو به دلها روزنى پيدا شود
عشق آمد عاشقيها پا گرفت * كار مجنون بازهم بالا گرفت
عشق آمد ، با همه دشوارىاش * تيشه خونآلود شيرينكارىاش
عشق آمد ، سنگ هم گلپوش شد * خار صحرا بهترين آغوش شد
عشق آمد ، تشنه ، از دريا گذشت * هم ز دست خويش بىپروا گذشت
عشق آمد ، از قنارى گفت و خواند * داغ زخم يك گلو در سينه ماند
عشق آمد ، لالهگون شد آب رود * خون مگر باريده از ابر كبود
عشق آمد ، خويش را معنا كند * نان و آب تازهاى پيدا كند
عشق يعنى آتشافروزى به باغ * عشق يعنى سينهسوزيهاى داغ
عشق يعنى حرمت آيينهها * دل زدودن از غبار كينهها
عشق يعنى غمزهء مى در سبو * غلغل انديشه در آواز هو
عشق يعنى پله ، پله كاستن * مثل شمعى خويش را آراستن
عشق يعنى زخم بر تن كردن است * زخم يعنى بهترين پيراهن است
زخم گفتم ، نى پر از آواز شد * زير پلكش چشمهء خون باز شد
عشق يعنى بىكفن زيباتر است * اين زبان از هر زبان گوياتر است
عشق يعنى جان شيرين باختن * پس به روى نيزه منزل ساختن
عشق يعنى تابش خورشيد يار * عشق يعنى ميوه دادن روى دار
عشق يعنى سادگى ، افتادگى * عشق يعنى معنى آزادگى
عشق با ما هست و از ما دور نيست * عاشقيم ، امّا كسى منصور نيست