ترك ديار
بر آن سرم كه شكايت ز روزگار كنم * محيط شهر گذارم به ده فرار كنم
خوش آن زمان كه بشر توى غار مسكن داشت * رواست گر كه من اين شيوه اختيار كنم
نبود سفته و چك در زمان نوح نبى * كجاست گر كه بدان دوره افتخار كنم
به جان رسيدم از اين زندگانى قسطى * نفس به قسط كشم ، گو به من چهكار كنم
صداقت است و امانت ، دو يار رفته ز ياد * به قصّههاست اگر ياد از اين دو يار كنم
به هرچه فكر كنم ، مشكلىست لاينحل * بپرس تا همه را يكبهيك قطار كنم
به شهر زندگى بنده جنگ اعصاب است * به هر وسيله شده ترك اين ديار كنم
به مناسبت بزرگداشت تولد حضرت محمد هلال ابن على ( ع )
امروز مولد پسر شاه اولياست * ميلاد پور حيدر و فرزند مرتضاست
روز ولادت پسر شير حق عليست * آنكس كه درد و محنت ما را بهين دواست
دارالشّفاست مرقد پاك و مطهّرش * صحن و رواق او چه دلانگيز و دلرباست
اين روشنى ز چيست كه در آستان اوست * اين شور و شوق چيست كه از ارض تا سماست
آران گرفته است در آغوش خود هلال * آنسان كه طوس مرقد سلطان دين رضاست
آيند زائران تو با شور و اشتياق * آنكس كه دوستدار تو شد دوست با خداست
هركس كه زائر حرمت شد ز روى صدق * گويى كه زائر شه خوبان به كربلاست
غم نيست آنكه را به حريم تو معتكف * نوميد نيست آنكه به عشق تو مبتلاست
دارى نسب ز مام و ز باب اى بزرگوار * مامت امامه باشد و باب تو مرتضاست
با يك جهان اميد به درگاهت آمديم * دلهاى ما مس است عطاى تو كيمياست
« آران » به دور باد ز الطافت از بلا * آنجا كه بارگاه تو باشد بلا كجاست
ما را شفيع باش به درگاه ذوالجلال * روزى كه رازهاى نهان جمله برملاست
در حيرتم چگونه سرايم مديح تو * زيرا قلم به وصف كمال تو نارساست
از ما مدار بخشش و احسان خود دريغ * محروم اگر شديم يقين كوتهى ز ماست
ما را بس اين شرف كه به « آران » مزار توست * حاجت به بارگاه رفيعت يقين رواست
بس كن مقال خويش « رجايى » به وصف او * ران ملخ به نزد سليمان چه نابجاست