تمثال بىمثال
دل سنگ ، يا ستاره ، ما شاد مىنماييم * در گريه ، خنده كردن ، استاد مىنماييم
هرجا سكوت سنگين از سايه مىسرايد * روشنتر از حضور فرياد مىنماييم
در بند مهربانى از ما اسيرتر نيست * هرچند همچو صيّاد آزاد مىنماييم
از شرم پيش شبتاب چون بيد سربهزيريم * امّا برابر شب ، شمشاد مىنماييم
اى عشق تا توانى بنيان ما برافكن * گاهى هم از خرابى ، آباد مىنماييم
هرچند بيستونى در كار نيست ديگر * دلخونتر از انار فرهاد مىنماييم
آغاز كار اين است ، پايان كار پيداست * تمثال بىمثالى در ياد مىنماييم
مفهوم بلند
اى عشق به جرعهاى خرابم كردى * آگاه ز مشرب شرابم كردى
در گسترهء ظلمت بىصبح و سرور * مفهوم بلندآفتابم كردى
آتشزاد
هم آتشزاد و هم آتشپرستم * ز خوناب هزاران شعله مستم
اگر صدبارم از آتش كنى خاك * ز خاكستر برآرم سر ، كه هستم
زخم دل
شب آمد ، شب ، شبيخون زد به خانه * چراغ خانه گم شد از ميانه
نمىدانم چه بر عاشق گذشته است * از اين زخم دل و ظلم شبانه ؟
عالم پرواز
نه از دست تو شد قفل سحر باز * نه راهى بردهاى بر گلشن راز
قفسزاد و قفسمرگى ، ندارى * خبر از عالم شيرين پرواز