شورهزار انتظارم درخور گلها نبود * گو بروياند كه دل را نيش خارى آرزوست
تا به كى آهسته نالم در نهان چون چشمهسار * همچو موجم نعرهء ديوانهوارى آرزوست
نور ماه آسمانم بستهء زندان ابر * هردمم زين بستگى راه فرارى آرزوست
مخمل زلف مرا غم نقرهدوزى كرد و باز * بازىاش با پنجهء زربخش يارى آرزوست
بىقرارم همچو گل در گلشن از جور نسيم * دست گلچين كو كه در بزمم قرارى آرزوست
داغ ننگى بر جبين روشن « سيمين » بزن * زان كه او را از تو عمرى يادگارى آرزوست
گفتى ، گفتم
گفتى كه مىبوسم تو را ، گفتم : تمنّا مىكنم * گفتى اگر بيند كسى ، گفتم كه حاشا مىكنم
گفتى ز بخت بد اگر ، ناگه رقيب آيد ز در * گفتم كه با افسونگرى ، او را ز سر وا مىكنم
گفتى كه تلخيهاى مى ، گر ناگوار افتد مرا * گفتم كه با نوش لبم ، آن را گوارا مىكنم
گفتى چه مىبينى بگو ، در چشم چون آيينهام * گفتم كه من خود را در آن ، عريان تماشا مىكنم
گفتى كه از بىطاقتى ، دل قصد يغما مىكند * گفتم كه با يغماگران ، قدرى مدارا مىكنم
گفتى كه پيوند تو را ، با نقد هستى مىخرم * گفتم كه ارزانتر از اين ، من با تو سودا مىكنم