تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1883

مساهمون:

ص١٨٨٣
ماه آهسته پيش مىآمد * گستراند به بحر و بر مهتاب سيم بر نور آن به گونهء سيم * سيمگون پرتوش چنان سيماب
* *
بگرفتند اختران به بَرَش * چون عروسى ميان محفليان من تو را دوست دارم از دل‌وجان * اى شب اى رازدار عالميان
* *
آسمان تيره‌گون و اندر آن * اختران سپيد ، جا دارند همچنان لعبتان سيمين‌تن * كه به تن جامهء عزا دارند
* *
هامُن و كوه و دشت و درّه و بحر * همه دارند جامهء گلرنگ همه پوشيده‌اند ، جامهء شب * گُل و گِل ، آب و خاك و سبزه و سنگ
* *
شب ! تويى پرده‌پوش زشتيها * شب ! سياهى بسان يكرنگى ! يكدل و يكزبان و يكرويى * نيست روى سياهىات رنگى

پروانه و چراغ برق

شبى در كنج تنهايى نشسته * ز عشق و مهر و هجر دهر خسته چراغ برق در پيشم فروزان * به مثل من ز سوز قلب سوزان به پيش چشم گريانم گشوده * كتابى شعر ، ز اشعار ستوده كه از پروانه گه از شمع خواندم * گهى از اشك چشمان جوى راندم گهى از حال زار عاشقى زار * كه مىسوزد ز عشق و هجر دلدار ولى بااين‌همه خوش‌دل زياد است * به مهر و رأفتش اميدوار است
* *
به خود گفتم چرا اين خوبرويان * هميشه در ره جورند پويان ؟ چرا بر حال عاشق رحم نارند ؟ * هميشه تخم كين و جور كارند در اين احوال بودم گرم افكار * كه شد پروانه‌اى پيشم پديدار همين‌كه چشم او بر برق افتاد * وجود خويشتن را برد از ياد