اشك انتظار
ستاره ديده فروبست و آرميد بيا * شراب نور به رگهاى شب دويد بيا
ز بس به دامن شب اشك انتظارم ريخت * گل سپيده شگفت و سحر دميد بيا
شهاب ياد تو در آسمان خاطر من * پيامى از همه سو خط زر كشيد بيا
ز بس نشستم و با شب حديث غم گفتم * ز غصّه رنگ من و رنگ شب پريد بيا
به وقت مرگم اگر تازه مىكنى ديدار * به هوش باش كه هنگام آن رسيد بيا
به گامهاى كسان مىبرم گمان كه تويى * دلم ز سينه برون شد ز بس طپيد بيا
نيامدى كه فلك خوشهخوشه پروين داشت * كنون كه دست سحر دانهدانه چيد بيا
اميد خاطر « سيمين » دلشكسته تويى * مرا مخواه از اين بيش نااميد بيا
تنها
باور نداشتم كه چنين واگذارىام * در موجخيز حادثه تنها گذارىام
آمد بهار و عيد گذشت و نخواستى * يكدم قدم به چشم گهرزا گذارىام
چون سبزهاى دميد به صحراى دوردست * بختم نداد ره كه به سر ، پا گذارىام
خونم خورند با همه گردنكشى كسان * گر در بساط غير ، چو مينا گذارىام
هركس نسيموار ز شاخم نصيب خواست * تا چند چون شكوفه به يغما گذارىام
عمرى گذاشتى به دلم داغ غم بيا * تا داغ بوسه نيز به سيما گذارىام
خواهم شبى درآيى و بر سينه از دو لب * صدها نشان شوق و تمنّا گذارىام
با آنكه همچو جام شكستم به بزم تو * باور نداشتم كه چنين واگذارىام
برگريزان
برگريزان دلم را نوبهارى آرزوست * شاخهء خشك تنم را برگ و بارى آرزوست
پايمال يك تنم عمرى چو فرش خوابگاه * چون چمن هر لحظه دل را رهگذارى آرزوست
شمع جمع خفتگانم آتشم را كس نديد * خاطرم را مونس شبزندهدارى آرزوست