تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1879

مساهمون:

ص١٨٧٩

اشك انتظار

ستاره ديده فروبست و آرميد بيا * شراب نور به رگهاى شب دويد بيا ز بس به دامن شب اشك انتظارم ريخت * گل سپيده شگفت و سحر دميد بيا شهاب ياد تو در آسمان خاطر من * پيامى از همه سو خط زر كشيد بيا ز بس نشستم و با شب حديث غم گفتم * ز غصّه رنگ من و رنگ شب پريد بيا به وقت مرگم اگر تازه مىكنى ديدار * به هوش باش كه هنگام آن رسيد بيا به گامهاى كسان مىبرم گمان كه تويى * دلم ز سينه برون شد ز بس طپيد بيا نيامدى كه فلك خوشه‌خوشه پروين داشت * كنون كه دست سحر دانه‌دانه چيد بيا اميد خاطر « سيمين » دل‌شكسته تويى * مرا مخواه از اين بيش نااميد بيا

تنها

باور نداشتم كه چنين واگذارىام * در موج‌خيز حادثه تنها گذارىام آمد بهار و عيد گذشت و نخواستى * يك‌دم قدم به چشم گهرزا گذارىام چون سبزه‌اى دميد به صحراى دوردست * بختم نداد ره كه به سر ، پا گذارىام خونم خورند با همه گردنكشى كسان * گر در بساط غير ، چو مينا گذارىام هركس نسيم‌وار ز شاخم نصيب خواست * تا چند چون شكوفه به يغما گذارىام عمرى گذاشتى به دلم داغ غم بيا * تا داغ بوسه نيز به سيما گذارىام خواهم شبى درآيى و بر سينه از دو لب * صدها نشان شوق و تمنّا گذارىام با آنكه همچو جام شكستم به بزم تو * باور نداشتم كه چنين واگذارىام

برگ‌ريزان

برگ‌ريزان دلم را نوبهارى آرزوست * شاخهء خشك تنم را برگ و بارى آرزوست پايمال يك تنم عمرى چو فرش خوابگاه * چون چمن هر لحظه دل را رهگذارى آرزوست شمع جمع خفتگانم آتشم را كس نديد * خاطرم را مونس شب‌زنده‌دارى آرزوست