تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1876

مساهمون:

ص١٨٧٦
مضامين روز را ندارد ، هنوز هم به دليل كوتاهى ، سادگى ، خوش‌آهنگى و پربارى عاطفى بر پاى ايستاده است . » از آثار چاپ‌شدهء اوست : سه‌تار شكسته ، جاى پا ، چلچراغ ، مرمر ، رستاخيز ، خطى ز سرعت و از آتش ، دشت ارژن ، و نيز نوشتهء نثرى به نام « آن مرد ، مرد دلخواهم » دربارهء مرگ شوهرش .

گل انتظار

ز چه جوهر آفريدى دل داغدار ما را ؟ * كه هزار لاله پوشد ، پس از اين مزار ما را تن ما چرا بسوزى ، كه خود اين گناه كردى * تو كه بوسه‌گاه كردى لب پرشرار ما را چه كنم جز اينكه گويم ، بنگر به لطف بنگر * دل گرم‌سوز ما را ، رخ شرمسار ما را ز سرشك نم فشاندم ، به بنفشه‌زار دورى * كه ز بوته‌ها بچينى گل انتظار ما را منم آن شكسته‌سازى كه توام نمىنوازى * كه فغان كنم ز دستى كه گسسته تار ما را ز كوير جان « سيمين » نه گل و نه سبزه رويد * دل رنگ و بو پسندت چه كند بهار ما را ؟

پونهء وحشى

ستاره بىتو به چشمم شرار مىپاشد * فروغ ماه به رويم غبار مىپاشد خداى را چه نسيم است اينكه بر تن من * نوازش نفسش انتظار مىپاشد ؟ خروش رود دمان ميل بوسه مىريزد * سكوت كوه گران شوق يار مىپاشد ستاره مىدمد از چلچراغ سرخ تمشك * كه گرد نقره بر او آبشار مىپاشد خيال بوسهء گرمت به ذرّه‌هاى تنم * نشاط و مستى بىاختيار مىپاشد چه سود از اين همه خوبى ؟ كه بىتو خاطر من * غبار غم به سر روزگار مىپاشد