تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1873

مساهمون:

ص١٨٧٣

افسون سخن

سهيلى يا مهى يا شب‌چراغ معبر حورى ؟ * شكوه تابش خورشيد يا دريايى از نورى ؟ ظهور روح مريم در كليسا يا به معبدها * نشانى از تبار پاك مهرويان آشورى به چشم‌انداز دلها جلوه‌اى از نقش رؤيايى * نگاه تشنه‌كامان را سرابى از ره دورى سياهيهاى هستى را فروغ گاه‌وبيگاهى * سحرگاهى سپيدى مىزنى در شام ديجورى خيال دل‌فريبت در بر مهتاب مىماند * به تار نازك ابريشم پيچيده در تورى گهى پيدا ، گهى پنهان ، مگر حورى ، پرىزادى * كه گاه از پرده بيرونى و گه در پرده مستورى به هر سويى فرستم قاصدى تنها تو مقصودى * به هر كويى نظر بر منظر اندازم تو منظورى تو فرمان قضايى ، گر به دلها آتش‌افروزى * ندارى جرم و تقصيرى كه مأمورى و معذورى به افسون سخن پيرانه سر پيراستم شعرى * كه تا محشر برانگيزم به جان عاشقان شورى

بخت رميده

شب نم‌نمك ز چشم سحر پا كشيده بود * شبنم در انتظار نگاه سپيده بود قلب نسيم در گذر سبزه‌زارها * افتاده بود در تپش ازبس دويده بود گوش فلك ز كنگره قصر آفتاب * آهنگ بار بستن شب را شنيده بود بانگ رساى قهقهء كبك كوهسار * تا دشت پرشكوه غزالان رسيده بود كلك بهار نقش نگاه پگاه را * از گرده‌هاى نم‌نم باران كشيده بود آن لحظه‌ها كه روح شب از عمق درّه‌ها * تا اوج بىنهايت گردون پريده بود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1873 | سيد محمد باقر برقعى