تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1874

مساهمون:

ص١٨٧٤
سرشار از طراوت و مستى كنار من * آهووشى به خواب خوشى آرميده بود او غرق خواب بود و فريبنده شبنمى * از برگ گل به گونهء پاكش چكيده بود لبخند او به ديدهء نمناك صبحگاه * زيباتر از شكوفهء باران چشيده بود انبوه گيسوان بلندش به روى دوش * طرحى ز سايه روشن صبح دميده بود نقش‌آفرين به كارگهء صنع كائنات * در حيرت از ظرافت اين آفريده بود زيرا حرير پيكر او را به عرش عشق * از رشته‌هاى نازك نورى تنيده بود افسوس با دميدن بيگاه آفتاب * آن بخت آرميده ز چشمم رميده بود

نفس صبح

تازه دشت از نفس صبح به هوش آمده بود * خون شب در رگ خورشيد به جوش آمده بود مژدهء زندگى تازه به ذرّات وجود * از زلال لب آن چشمهء نوش آمده بود قاصد خوش‌خبر عشق به نزهتگه باغ * به پيام‌آورى از قصر سروش آمده بود خنده‌اى روح‌فزا با همه كوتاهى عمر * بر لب شبنم سيمين‌بر و دوش آمده بود لاله از گوشهء ميخانهء شب جام به دست * بر سر نرگس مخمور خموش آمده بود از حريم دل پرورده به ناز گل ناز * تپش قلب دو دلداده به گوش آمده بود خبرى بود كه بر طارم رؤيايى عشق * روح سرگشتهء عاشق به خروش آمده بود

شرارستان آه

تا مگر بر چشم من آيى فرود * اشك مىبارم به راهت رود رود بىتو شبها در شرارستان آه * مىنوازم رود و مىسازم سرود واى من ، دور از تو دارد عالمى * با نواى گرم و حزن‌انگيز رود اى دريغا ! بىتو مىسوزد به عمر * حاصل عشقى كه مىبايد درود كاروانى كو كز اين ره بگذرد * تا فرستم بر سر كويت درود از فضاى خالى و خاموش راه * اين ندا در گوش من آمد فرود در كوير از گل چه مىجويى نشان ؟ * روى چشم رود رويد آبرود « 1 »
هامش
( 1 ) - آبرود ، گل نيلوفر را گويند .