به گوش ابر بهاران مگر نگفت نسيم ؟ * كه كشت خرّم او ، چون كوير مىسوزد ؟
به ظاهر دل پردود و آه من منگر * كه در زبانهء آتش حقير مىسوزد
توان سوختنم نيست بيش از اين اى اشك * كه برگ نمزده در شعله دير مىسوزد
نادرهگفتار « 1 »
دل نه ز غفلت به ورطهء خطر افتاد * داد به او مشق اين مخاطره استاد
كاه نه بىمايه پر كشيد بر افلاك * كوه نه بىپايه روى پاى خود استاد
تيرگى شب چه غم كه راه تو را بست * تابش انديشه شبچراغ رهت باد
راه صفا را مپوى بىمدد پير * رنج سفر را مبر در اين گذر از ياد
سالك ره شو خلاف مسلك سالوس * سير صفا كن به رغم هرزگى باد
ياد صفا پيشهاى به خير كه عمرى * يكدله تا روز مرگ زيست ز بنياد
دُردكشان حريم ميكدهء درد * در غم او مويه مىكنند به فرياد
حيف از آن استوار كوه سبك روح * حسرت از آن وقر و اعتبار خداداد
سرو نپايد چنو به ساحت پرديس * سهره نخواند چنو به شاخهء شمشاد
نقش ورا مىكشم به كلك نگارين * نيست اگر بحر سهل و قافيه آزاد
سير جهان را چو ديده باعث افسوس * سايه به رضوان كشيد از پى بهزاد
از نظر عاشقان مكتب تقوا * او به همه درس داد ، داد نه بيداد
داد سخن در حريم اهل سخن داد * در زمن او با زمانه تا كه درافتاد
اى ز ثرى پر كشيده تا به ثريّا * اى ز ملك برشده به سحر پريزاد
توشهء عمرت چه بود رنج طريقت * تربت پاكت چه هست قبلهء اوتاد
نادرهگفتار دهر بودى و اكنون * نشنود آوايى از تو گوش دل اى داد
از تو به دلها نشست ور نه به لبها * اين همه شيرين نبود قصّهء فرهاد
صافى آيينه بودى از سر اخلاص * صوفى بىكينه بودى از ره ارشاد
راه سخن شد ز پرتو تو منوّر * روح تو بادا هماره تا به ابد شاد
يكنفس از ياد ما نمىروى آرى * ياد تو افسانه نيست تا رود از ياد
هامش
( 1 ) - اين قصيده كه از هر سه رديف موشح است ، به مناسبت درگذشت مرحوم دكتر سادات ناصرى سروده شده است .