تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1862

مساهمون:

ص١٨٦٢
چو زنده‌رود مرا گريه در گلو پيچد * هزار نكتهء ناگفته در دهن دارم به ياد « صائب » و ياران انجمن گويى * كنار تربت پاك وى ، انجمن دارم

حسرت ديدار

شود آيا كه ديگر بار روى اصفهان بينم ؟ * جهانى شور و حال و ذوق در نصف جهان بينم نسيم صبح در گوشم نمىدانم چه مىگويد * كه بى خود مىشوم از خويش و خواب آشيان بينم به هرجا لاله‌زار و سبزه و آبى روان باشد * به ياد « زنده‌رود » از ديده اشكم را روان بينم ندارد جفت ، هرگز طاق ابروى « پل خواجو » * ز چشم شور دشمن ، چشمهايش در امان بينم گل داغم به دل ماند چو ياد « چارباغ » افتم * به خود چون غنچه مىپيچم ، چو گل در بوستان بينم سمند فكر من هردم كه در « ميدان » كند جولان * نشان قرنها تاريخ در « نقش جهان » بينم

غنچه نشكفته

گرچه دربند شبى شوم و غم‌افزا مانده‌ام * بازهم در انتظار صبح فردا مانده‌ام از سپهر آرزوها گرچه مهرى سر نزد * در اميد آفتابى عالم‌آرا مانده‌ام عشقها و آرزوهايم همه بر باد رفت * با دلى خالى ز هر عشق و تمنّا مانده‌ام محو شد گلبانگ دردآلود من در اين محيط * همچو ناقوسى شكسته در كليسا مانده‌ام نامهء سربستهء راز دلم را كس نخواند * نكتهء ناگفته‌ام ، بر روى لبها مانده‌ام در كنار صحنه‌هاى خنده‌زاى گريه‌خيز * خيره و خاموش مبهوت تماشا مانده‌ام اخترى روشنگرم در شام تارى بىسحر * شاخ مرجانم ولى در قعر دريا مانده‌ام دور از انظار چون سنگ مزارى ناشناس * در بيابانى هراس‌انگيز تنها مانده‌ام چند مىپرسى « سياسى » از چه لب بربسته‌اى * غنچهء نشكفته‌ام ، در سوز سرما مانده‌ام