تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1861

مساهمون:

ص١٨٦١

نواى شعر

كبود ناخن شب زير تازيانهء كيست ؟ * به دامن شفق اين خون جاودانهء كيست ؟ فتد گر آتش سركش در اين سراى كهن * زبان شعله نپرسد كه خانه ، خانهء كيست ؟ غبار ديدهء عقل است خواب خرگوشى * به هوش باش كه گوش تو بر فسانهء كيست ؟ سپيدبختى تو از سياه‌روزى ماست * طنين خنده‌ات از گريهء شبانهء كيست ؟ دريده پردهء گوش سحر ز نعرهء توست * « سياه مستى تو از شرابخانهء كيست ؟ » ز برج عاج رفيع شرف فرونايد * هرآن‌كه گوهر جان داند از خزانهء كيست ؟ ز سوز سينه « سياسى » سرود مىخوانى * نواى شعر تو گلبانگ عاشقانهء كيست ؟

نزديك شو ، نزديك‌تر

آنجا كه مىبيزد صبا عطر و عبير اندر هوا * و آنجا كه مىريزد سما سيماب بر چهر چمن در ساحل زاينده‌رود آنجا كه مىآيد فرود * از زهره آهنگ درود بر آن رخ چون نسترن سر فارغ از انديشه‌ها كردم چو عاشق‌پيشه‌ها * اندر كنار بيشه‌ها در دامن دشت و دمن خواهى اگر بينى مرا استاده‌ام آنجا بيا * آنجا بيا ، زير درخت ، زير درخت نارون نزديك شو اى سيمبر نزديك‌تر ، نزديك‌تر * تا گيرمت چون جان به بر ، چونان كه تن را پيرهن

صفاى صبح صفاهان

ز شكوه گرچه به لب يك جهان سخن دارم * هميشه آرزوى ديدن وطن دارم چگونه شرح دهم صبح و شام غربت را * نصيب خصم شود حالتى كه من دارم حجاب تن شده فانوس جان پرشورم * شرار و شعله نهان زير پيرهن دارم صفاى صبح صفاهان گرفته دامن دل * هواى گريه بر آن خاك و آن چمن دارم از اينكه نيستم اينك ميان يارانم * چه شرمها كه من از روى مرد و زن دارم