اندرز ادبى
بگو به مردم نادان صبا ز « سيّاره » * كه سود گفتهء من عايد شما باشد
به چشم عُجب و تكبر نظر به كس نكنيد * اگرچه مفلس و مسكين و بينوا باشد
بد است گفتن عيب كسان به نمّامى * كه عيبجوى ، سخنچين و بىحيا باشد
دراز در بر كوتهنظر چه سود دو دست * اگرچه حاتم طى يا كه ز اغنيا باشد
بجز خداى مكن روى دل بهسوى كسى * كه كفر محض و گنهكارى و خطا باشد
بساز با همه بيچارگى و دل خوش دار * كه چارهء همه بيچارگان خدا باشد
هر آنكسىكه خورد نان به قوّت بازو * هماره درخور تحسين و مرحبا باشد
كسى كه راز كسى را كند به كس افشاء * گمان مبر كه در او ذرّهاى صفا باشد
مخور شراب و و گر مىخورى بخور با دوست * كه باده خوردن بىدوست ناروا باشد
به نزد جاهل و نادان سخن ز عشق مگو * كه عشق در سر بىشور فتنهزا باشد
اگر نصيحت « سيّاره » را ز جان شنوى * خداى او ز تو ازهرجهت رضا باشد