تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1858

مساهمون:

ص١٨٥٨

اندرز ادبى

بگو به مردم نادان صبا ز « سيّاره » * كه سود گفتهء من عايد شما باشد به چشم عُجب و تكبر نظر به كس نكنيد * اگرچه مفلس و مسكين و بينوا باشد بد است گفتن عيب كسان به نمّامى * كه عيب‌جوى ، سخن‌چين و بىحيا باشد دراز در بر كوته‌نظر چه سود دو دست * اگرچه حاتم طى يا كه ز اغنيا باشد بجز خداى مكن روى دل به‌سوى كسى * كه كفر محض و گنهكارى و خطا باشد بساز با همه بيچارگى و دل خوش دار * كه چارهء همه بيچارگان خدا باشد هر آن‌كسىكه خورد نان به قوّت بازو * هماره درخور تحسين و مرحبا باشد كسى كه راز كسى را كند به كس افشاء * گمان مبر كه در او ذرّه‌اى صفا باشد مخور شراب و و گر مىخورى بخور با دوست * كه باده خوردن بىدوست ناروا باشد به نزد جاهل و نادان سخن ز عشق مگو * كه عشق در سر بىشور فتنه‌زا باشد اگر نصيحت « سيّاره » را ز جان شنوى * خداى او ز تو ازهرجهت رضا باشد