نداند هيچ مرغى جور صيّاد * مگر مرغى كه در چنگش اسير است
چه داند حال درويش گرسنه * كسى كه روز و شب پيوسته سير است
گرسنه مردمى عريان به زحمت * خوراك خوبشان نان و پنير است
ز هر سو بنگرى فقر است و نكبت * به هرجايى هويدا مرگومير است
دريغا بهر يكمشتى توانگر * تمام ملّت ايران فقير است
به يغما مىبرند آن را كه دارد * تو گويى كودكى خرد و صغير است
در اين كشور فرومايه عزيز است * خردمند بىكس و كار و حقير است
خزفها روى آبند و صدفها * نهان اندر ته دريا به زير است
درستى نايد از آنچه بديدم * هرآنكه بر سر كارى مدير است
دريغ از كشور ايران « سليمى » * كه ويران از وكيل و از وزير است
پريشان گشته آنسان رشتهء كار * كه اصلاحش دگر دشوار و دير است
مگر رحمى كند يزدان دگربار * كه او مشكلگشا حىّ قدير است
و گرنه كارى از ما برنيايد * بهويژه آنكه پايش سخت گير است
همى جوش و خروش نوجوانان * روان مردهء ما را بشير است
جوان شايد كند كارى نمايان * و گرنه ناتوان مردى كه پير است
جوان است آنكه با زور جوانى * چنان شير ژيان مردى دلير است
ز يزدان تيرهروزان خواستارند * يكى روزى كه چون روز غدير است
به بندى اوفتد هر نابكارى * چو روباهى كه در چنگال شير است
ستمكش مردم ايران به ناچار * بدينسان رستخيزى ناگزير است
آفت پريشانى
چنان مردم گرفتار و پريشاند * كه غافل از حساب كار خويشاند
تنى چند ار به عيش و نوش كوشند * گروهى مبتلاى رنج و نيشاند
بهقدرى مستمندان بىشمارند * كه از حد شمار افزون و بيشاند
گروهى مبتلاى زهر ترياك * كسانى هم گرفتار حشيشاند
گروهى پايبند آس و آتو * كسانى طاس باز پنج و شيشاند
گروهى پيرو خيل كشيشان * كسانى ناسزاگوى كشيشاند