تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1805

مساهمون:

ص١٨٠٥
نداند هيچ مرغى جور صيّاد * مگر مرغى كه در چنگش اسير است چه داند حال درويش گرسنه * كسى كه روز و شب پيوسته سير است گرسنه مردمى عريان به زحمت * خوراك خوبشان نان و پنير است ز هر سو بنگرى فقر است و نكبت * به هرجايى هويدا مرگ‌ومير است دريغا بهر يك‌مشتى توانگر * تمام ملّت ايران فقير است به يغما مىبرند آن را كه دارد * تو گويى كودكى خرد و صغير است در اين كشور فرومايه عزيز است * خردمند بىكس و كار و حقير است خزفها روى آبند و صدفها * نهان اندر ته دريا به زير است درستى نايد از آنچه بديدم * هرآن‌كه بر سر كارى مدير است دريغ از كشور ايران « سليمى » * كه ويران از وكيل و از وزير است پريشان گشته آن‌سان رشتهء كار * كه اصلاحش دگر دشوار و دير است مگر رحمى كند يزدان دگربار * كه او مشكل‌گشا حىّ قدير است و گرنه كارى از ما برنيايد * به‌ويژه آنكه پايش سخت گير است همى جوش و خروش نوجوانان * روان مردهء ما را بشير است جوان شايد كند كارى نمايان * و گرنه ناتوان مردى كه پير است جوان است آنكه با زور جوانى * چنان شير ژيان مردى دلير است ز يزدان تيره‌روزان خواستارند * يكى روزى كه چون روز غدير است به بندى اوفتد هر نابكارى * چو روباهى كه در چنگال شير است ستمكش مردم ايران به ناچار * بدين‌سان رستخيزى ناگزير است

آفت پريشانى

چنان مردم گرفتار و پريش‌اند * كه غافل از حساب كار خويش‌اند تنى چند ار به عيش و نوش كوشند * گروهى مبتلاى رنج و نيش‌اند به‌قدرى مستمندان بىشمارند * كه از حد شمار افزون و بيش‌اند گروهى مبتلاى زهر ترياك * كسانى هم گرفتار حشيش‌اند گروهى پايبند آس و آتو * كسانى طاس باز پنج و شيش‌اند گروهى پيرو خيل كشيشان * كسانى ناسزاگوى كشيش‌اند