تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1795

مساهمون:

ص١٧٩٥
قطره‌ها جمله متّحد گشتند * زان كه در اتّحاد هست اميد روشن از آذرخش يكرنگيست * جلوه آشناى صبح سپيد
* *
جمله از كوه و دشت بگذشته * سوى خورشيد هم‌سفر گشتند با دم آشناى فروردين * از زمين دور و دور تر گشتند
* *
توده ابرى شدند و تودهء ابر * سايه گسترد بر زمين و گياه ليك ناگه به دست توفانى * گشت اميد رهنورد تباه
* *
باد در شرق و غرب پيچيدش * دور كردش دوباره از خورشيد سر به صحرا و كوه و دشت نهان * تا كه بر تيره‌خاك باز چكيد
* *
منم آن قطره‌اى كه از دريا * رو به دنياى زندگى كردم در سر انديشهء بزرگم بود * بهر خورشيد بندگى كردم
* *
اوفتادم كنون به دامن خاك * كس نگويد چرا بدينجايم الفتم نيست با پليديها * زان كه فرزند پاك دريايم

در ره مقصود

تا كى از دست ستم ناله و فرياد كنم * ناله از دام ره و فتنهء صيّاد كنم تيشه‌اى جويم و دستى به در آرم چه شود * كاخ بيداد اگر بينم و فرياد كنم وقت آن شد كه به يُمن قدم ماهرخى * دل ناشاد و بلاديدهء خود شاد كنم تا به آزادگىام نام بماند جاويد * رزم خونين همه چون كاوهء حدّاد كنم شرم آسوده ز سرگشتگى و حيرانى * گر سوى كعبهء آمال تو را ياد كنم نه شگفت است اگر اى شه شيرين‌صفتان * در ره وصل تو جانبازى فرهاد كنم هنر آن است كه با سوختگان باشم گرم * نه كه از اندُهشان جان و دل آزاد كنم پس از اين در ره مقصود ببايد چو « سفير » * تكيه بر عشق تو و حسن خداداد كنم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1795 | سيد محمد باقر برقعى