راستى آه ز تأثير نگاه * كه بسوزد دل ابناى بشر
چشمش افتاد به چشم من و ديد * در نگاهم ز غم عشق اثر
نگهى كرد و به چشمش خواندم * آيت عشق و وفا ، فتح و ظفر
زمينگير
از كينهء آسمان زمينگير شدم * نشكفته گل جوانىام پير شدم
جز خون جگر چه حاصل از خوان فلك * ننشسته به خوان او ، ز جان سير شدم
طعنه به خيّام
بنگر ! به پرتگاه فنا ، گام مىزنى * خوش پشت پا به زندگى و نام مىزنى
ازبسكه شام تا به سحر ، جام مىزنى * روزى رسد كه ، طعنه به خيام مىزنى
سكوت ابدى
دل كه جز راز محبّت جويد * ز آتش جور فلك سوخته به
لب كه غير از سخن حق گويد * به سكوت ابدى دوخته به