تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1789

مساهمون:

ص١٧٨٩

خوشا

خوش آن كو در خم زلف دلارامى ، دلى دارد * ميان خرمن مويى به گيتى حاصلى دارد به درياى غم دوران ، پناهى ، ساحلى دارد * نهد زنجير بر پاى دل از زلف دلارامى بگيرد در بهار عمر از عشق و جنون كامى * خوشا عهد جوانى ! خرّما دوران سرمستى ! خوشا آسوده دل بودن ز رنج عالم هستى * زدن بر پايگاه غم ، به عيش از طعنه يك‌دستى ز عشق و شور مستى بهره بخشيدن جوانى را * به مهر ماه رويان بگذراندن زندگانى را نگار من ! نگار من ! جوانى درگذر باشد * بهار من ! بهارت را خزانى پى سپر باشد غنيمت دان جوانى را كه گردون كينه‌ور باشد * چه افزون نوجوانان را به خاك اندر نهان كرده نهان در خاك تيره ، پيكر روشندلان كرده * بهار من ! بهار آمد ، بهار آمد ، زمستان شد گه بوس و كنار آمد ، گه سير گلستان شد * نسيم مشكبار آمد ، كنون بايد به بستان شد خوشا با چون تويى در مرغزارى باده‌پيمايى * سپردن با نواى مرغ زارى ، قلب شيدايى خوشا در سبزه‌زاران از گلستان تو گل چيدن * خوشا ، آرى خوشا لب بر لبت بنهاده خوابيدن در آغوش تو گل‌پيكر به روى سبزه غلطيدن * صبا ، دامن‌كشان و آسمان گريان ، زمين ، خندان تو طنّازىكنان ، من ، شعرگويان ، سبزه‌ها ، لرزان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1789 | سيد محمد باقر برقعى