خوشا
خوش آن كو در خم زلف دلارامى ، دلى دارد * ميان خرمن مويى به گيتى حاصلى دارد
به درياى غم دوران ، پناهى ، ساحلى دارد * نهد زنجير بر پاى دل از زلف دلارامى
بگيرد در بهار عمر از عشق و جنون كامى * خوشا عهد جوانى ! خرّما دوران سرمستى !
خوشا آسوده دل بودن ز رنج عالم هستى * زدن بر پايگاه غم ، به عيش از طعنه يكدستى
ز عشق و شور مستى بهره بخشيدن جوانى را * به مهر ماه رويان بگذراندن زندگانى را
نگار من ! نگار من ! جوانى درگذر باشد * بهار من ! بهارت را خزانى پى سپر باشد
غنيمت دان جوانى را كه گردون كينهور باشد * چه افزون نوجوانان را به خاك اندر نهان كرده
نهان در خاك تيره ، پيكر روشندلان كرده * بهار من ! بهار آمد ، بهار آمد ، زمستان شد
گه بوس و كنار آمد ، گه سير گلستان شد * نسيم مشكبار آمد ، كنون بايد به بستان شد
خوشا با چون تويى در مرغزارى بادهپيمايى * سپردن با نواى مرغ زارى ، قلب شيدايى
خوشا در سبزهزاران از گلستان تو گل چيدن * خوشا ، آرى خوشا لب بر لبت بنهاده خوابيدن
در آغوش تو گلپيكر به روى سبزه غلطيدن * صبا ، دامنكشان و آسمان گريان ، زمين ، خندان
تو طنّازىكنان ، من ، شعرگويان ، سبزهها ، لرزان