حراج دل
من كيم ؟ مرغك پر سوختهاى * آتش غم به دل افروختهاى
مايهء عيش ز كف باختهاى * از پى سوختنى ساختهاى
رنجه خاطر ز دل سادهء خويش * در غم از همّت آزادهء خويش
* *
كيستم ؟ طاير بشكستهپرى * از سويداى قفس بىخبرى
غرق دلدادگى و شيدايى * عاشق سادگى و زيبايى
عاشقم ، عاشق هر سادهء خوب * عاشق جلوهء زيباى غروب
عاشق صبح پر از لطف بهار * عاشق رمز و سكوت شب تار
عاشق هرچه قشنگ است و ظريف * عاشق هرچه بود جنس لطيف !
گرچه خود اهل دل و اهل فنم * پيرو ايرج شيرين سخنم
« هركه را روى خوش و خوى نكوست * مرده و زندهء من عاشق اوست »
* *
عشق خوش اول و بدانجام است * راحت و عشق ، خيالى خام است
عشق چون پرتو مه مرموز است * گرچه خورشيد جهانافروز است
دفتر عشق همه شرح غم است * هرچه گفتند و بگوييم ، كم است
اوّلين صفحهء آن خونين است * واى از انجام چو آغاز اين است
من كه در وادى تاريك حيات * ره نبردم بدر از اين ظلمات
* *
دلكى عاشق و خودسر دارم * در شگفتم به كهاش بسپارم
به كه بسپارمش آسوده شوم * راحت از زحمت بيهوده شوم
دلبران ! اين دل من زان شماست * بلبلان اين گل از خار جداست
لالهرويان ! صنمان ! گلبدنان * مهرخان ! سروقدان ! سيمتنان !
مايهام گرچه بجز اين دل نيست * دل سپردن به شما مشكل نيست
مشتريها ! دل من ارزان است * نه گران ، بيم شما از ، زان است
گرد هم آمده ، معراج كنيد * نه كه حراج ، كه تاراج كنيد