تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1790

مساهمون:

ص١٧٩٠

حراج دل

من كيم ؟ مرغك پر سوخته‌اى * آتش غم به دل افروخته‌اى مايهء عيش ز كف باخته‌اى * از پى سوختنى ساخته‌اى رنجه خاطر ز دل سادهء خويش * در غم از همّت آزادهء خويش
* *
كيستم ؟ طاير بشكسته‌پرى * از سويداى قفس بىخبرى غرق دلدادگى و شيدايى * عاشق سادگى و زيبايى عاشقم ، عاشق هر سادهء خوب * عاشق جلوهء زيباى غروب عاشق صبح پر از لطف بهار * عاشق رمز و سكوت شب تار عاشق هرچه قشنگ است و ظريف * عاشق هرچه بود جنس لطيف ! گرچه خود اهل دل و اهل فنم * پيرو ايرج شيرين سخنم « هركه را روى خوش و خوى نكوست * مرده و زندهء من عاشق اوست »
* *
عشق خوش اول و بدانجام است * راحت و عشق ، خيالى خام است عشق چون پرتو مه مرموز است * گرچه خورشيد جهان‌افروز است دفتر عشق همه شرح غم است * هرچه گفتند و بگوييم ، كم است اوّلين صفحهء آن خونين است * واى از انجام چو آغاز اين است من كه در وادى تاريك حيات * ره نبردم بدر از اين ظلمات
* *
دلكى عاشق و خودسر دارم * در شگفتم به كه‌اش بسپارم به كه بسپارمش آسوده شوم * راحت از زحمت بيهوده شوم دلبران ! اين دل من زان شماست * بلبلان اين گل از خار جداست لاله‌رويان ! صنمان ! گل‌بدنان * مه‌رخان ! سروقدان ! سيم‌تنان ! مايه‌ام گرچه بجز اين دل نيست * دل سپردن به شما مشكل نيست مشتريها ! دل من ارزان است * نه گران ، بيم شما از ، زان است گرد هم آمده ، معراج كنيد * نه كه حراج ، كه تاراج كنيد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1790 | سيد محمد باقر برقعى