آمدى جانم به قربانت
آمدى جانم به قربانت ، ولى دير آمدى * بىوفا آخر به بالينم به تأخير آمدى
پيشوازت دستافشان پايكوبان خواستم * تا شدم از رنج هجرانت زمينگير آمدى
خواب مىديدم جوانى را و آغوش تو را * حاليا كُافتادهام از پا به تعبير آمدى
جانم آزردى ، دلم بردى ، سپردى با بلا * نازنين حال اينچنين با عُذر تقصير آمدى
تا مجالى بود و حالى كامى از وصلت نشد * عشق و ناكامى مرا تا بود تقدير آمدى
بس به خون دل نشستم نالهام نشنيد كس * تا گذشت از كار كارم نَك به تدبير آمدى
با اسيدت سوختم ، خاكسترم بر باد شد * نيست گشتم حال ديگر با چه تأثير آمدى
خواستى رنج قدم بر خانه جانم نَهى * تا كشم رنج غم هجران به تصوير آمدى
هرچه مىخواهى بگو بازآى و در جانم نشين * گر بيان بىوفايى را به تقرير آمدى
صيد دلها مىكنى هر لحظه در ميدان عشق * با كمند زلف پرچين تا به نخجير آمدى
دفتر عشق و وفا با بىوفايى بستهاى * عشق و امّيد مرا گو با چه تسعير آمدى
شرحهشرحه شرح عشق و بىوفايى را « سپاس » * بازگو كاين ماجرا را خوش به تفسير آمدى
آمدى جانم به قربانت ولى دير آمدى * دردهاى سينهام را بهر تكثير آمدى
معلّم
تو را دوست دارم تو را مىپرستم * تو را اى سراپا وفا مىپرستم
تو را با همه لطف و مهرى كه دارى * تو را اى « معلّم » تو را مىپرستم
تو حور بهشتى ، فرشته سرشتى * تو را اى پيام خدا مىپرستم
به مِهرت قسم دوست دارم بدانى * تو را سَرمدى بىريا مىپرستم
تو اى شُهره شهر در مهربانى * به مهرى كه دارى به ما مىپرستم
تو را اى بِهين هديهء آسمانى * به شور و به عشق و صفا مىپرستم
نيايشكنان از خداوند سبحان * تو را روز و شب ، با دعا مىپرستم