تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1723

مساهمون:

ص١٧٢٣

آمدى جانم به قربانت

آمدى جانم به قربانت ، ولى دير آمدى * بىوفا آخر به بالينم به تأخير آمدى پيشوازت دست‌افشان پايكوبان خواستم * تا شدم از رنج هجرانت زمينگير آمدى خواب مىديدم جوانى را و آغوش تو را * حاليا كُافتاده‌ام از پا به تعبير آمدى جانم آزردى ، دلم بردى ، سپردى با بلا * نازنين حال اين‌چنين با عُذر تقصير آمدى تا مجالى بود و حالى كامى از وصلت نشد * عشق و ناكامى مرا تا بود تقدير آمدى بس به خون دل نشستم ناله‌ام نشنيد كس * تا گذشت از كار كارم نَك به تدبير آمدى با اسيدت سوختم ، خاكسترم بر باد شد * نيست گشتم حال ديگر با چه تأثير آمدى خواستى رنج قدم بر خانه جانم نَهى * تا كشم رنج غم هجران به تصوير آمدى هرچه مىخواهى بگو بازآى و در جانم نشين * گر بيان بىوفايى را به تقرير آمدى صيد دلها مىكنى هر لحظه در ميدان عشق * با كمند زلف پرچين تا به نخجير آمدى دفتر عشق و وفا با بىوفايى بسته‌اى * عشق و امّيد مرا گو با چه تسعير آمدى شرحه‌شرحه شرح عشق و بىوفايى را « سپاس » * بازگو كاين ماجرا را خوش به تفسير آمدى آمدى جانم به قربانت ولى دير آمدى * دردهاى سينه‌ام را بهر تكثير آمدى

معلّم

تو را دوست دارم تو را مىپرستم * تو را اى سراپا وفا مىپرستم تو را با همه لطف و مهرى كه دارى * تو را اى « معلّم » تو را مىپرستم تو حور بهشتى ، فرشته سرشتى * تو را اى پيام خدا مىپرستم به مِهرت قسم دوست دارم بدانى * تو را سَرمدى بىريا مىپرستم تو اى شُهره شهر در مهربانى * به مهرى كه دارى به ما مىپرستم تو را اى بِهين هديهء آسمانى * به شور و به عشق و صفا مىپرستم نيايش‌كنان از خداوند سبحان * تو را روز و شب ، با دعا مىپرستم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1723 | سيد محمد باقر برقعى