تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1722

مساهمون:

ص١٧٢٢
دور از ميكده ياران به تأسّف آكند * به تمنّاى بسى مى شده حيران و نژند باده‌نوشان همه درمانده و ساقى در بند * « در ميخانه ببستند خدايا مپسند » « كه در خانهء تزوير و ريا بگشايند » * بست كانون صفاى حرم دُردكشان ديگر از ساقى و مىخواره نه نام و نه نشان * غم مداريد در اين مصر كه اى دلشدگان « به صفاى دل رندان صبوحىزدگان » * « بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند » از خرابى دل ، ارباب صفا در تب‌وتاب * در خرابات مجوييد نه مطرب نه شراب اين دريغ است كه شد ساحت ميخانه خراب * « گيسوى چنگ ببريد به مرگ مى ناب » « تا همه مُغبچگان زلف دوتا بگشايند » * دوستان ! بيهده بر گريهء ما خندانيد درد دلهاى ز غم سوخته گر مىدانيد * پيك از باد خزان آمده را بنشانيد « نامهء تعزيت دختر رز برخوانيد » * « تا حريفان همه خون از مژه‌ها بگشايند » سينهء ماست برى از حسد و ريب و ريا * با همه خلق خداييم به صلح و به صفا تن مكّار « سپاس » است نهان زير ردا * « حافظ اين خرقه كه دارى تو ببينى فردا » « كه چه زنّار ز زيرش به دعا بگشايند »