هرگز آن طايفه دلسرد نگردند از هم * كز دلوجان سبب گرمى بازار همند
رهزنان راه نيابند در آن قافلهاى * كه شب و روز ز جان قافلهسالار همند
آشنا را نفروشند به بيگانه ز كين * از ره مهر كسانى كه خريدار همند
خار غم در دل قومى نخلد كز ره مهر * بلبل باغ هم و نوگل گلزار همند
در جهان جان به سلامت ببرند اى « سالم » * آن گروهى كه نه اندر پى آزار همند
مريض عشق
ياران ! مريض عشقم و درمانم آرزوست * جانم به لب رسيده و جانانم آرزوست
بىبهرهام مكن ز نهال وجود خويش * عمرى بود كه سيب زنخدانم آرزوست
دشنام اگر بگويى يا گويىام دعا * برگو سخن از آن لب خندانم آرزوست
كام دلم ز زهر غم هجر گشته تلخ * بوسى از آن لب شكرافشانم آرزوست
ديدم هزار بار عتاب از جفاى تو * يكبار هم ز لطف تو احسانم آرزوست
آزرده جمع خاطرم از هجر ، اى صبا * بويى از آن دو زلف پريشانم آرزوست
تا گشتهام بر آن بت ليلىصفت اسير * ديوانهوار كوه و بيابانم آرزوست
بىماه عارض تو شده روز من چو شب * نور رخت به كلبهء ويرانم آرزوست
ازبسكه خار هجر خليده به پاى دل * از باغ وصل تو گل و ريحانم آرزوست
بىگلعذار ، گل به نظر خار حسرت است * با چون تو گلعذار ، گلستانم آرزوست
« سالم » ز بسكه ديدهام آزار از فراق * روز وصال در شب هجرانم آرزوست