ببينيد در چهره سوز درونم * بجوييد در اشك ، راز نهانم
شماييد امشب گواه دل من * گواه دل خستهء ناتوانم
ببينيد زين چرخ پير ستمگر * چسان خسته گشتهست روح جوانم
بسوزيد با « ژالهء » خسته خاطر * بسوزيد امشب كه غم سوخت جانم
شكوهء توانگر
هرچه خواهم نكنم ياد فقير * نشنوم ناله و فرياد فقير
هر طرف مىروم آنجا باشد * باعث دردسر ما باشد
فقرا غرق كثافت هستند * مظهر خفّت و آفت هستند
فقرا كور و كر و بيمارند * بيدل و بىهنر و بيكارند
همه در گرد جهان دربهدرند * وه كه اين توده چه بىپا و سرند !
من چه سازم كه يكى بيكار است * كودكى بىپدر و بيمار است
چه كنم من كه يكى بدبخت است * زندگانى به فقيران سخت است
گر خدا ياور آنها مىبود * حالشان خوبتر از ما مىبود
بسكه كاشانهء ويران ديدم * مردم زار و پريشان ديدم
بسكه ديدم همه جا دست ضعيف * چهرهء غمزده اندام نحيف
خسته شد خاطر فرخندهء من * تيره شد اختر تابندهء من