تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1688

مساهمون:

ص١٦٨٨
ببينيد در چهره سوز درونم * بجوييد در اشك ، راز نهانم شماييد امشب گواه دل من * گواه دل خستهء ناتوانم ببينيد زين چرخ پير ستمگر * چسان خسته گشته‌ست روح جوانم بسوزيد با « ژالهء » خسته خاطر * بسوزيد امشب كه غم سوخت جانم

شكوهء توانگر

هرچه خواهم نكنم ياد فقير * نشنوم ناله و فرياد فقير هر طرف مىروم آنجا باشد * باعث دردسر ما باشد فقرا غرق كثافت هستند * مظهر خفّت و آفت هستند فقرا كور و كر و بيمارند * بيدل و بىهنر و بيكارند همه در گرد جهان دربه‌درند * وه كه اين توده چه بىپا و سرند ! من چه سازم كه يكى بيكار است * كودكى بىپدر و بيمار است چه كنم من كه يكى بدبخت است * زندگانى به فقيران سخت است گر خدا ياور آنها مىبود * حالشان خوب‌تر از ما مىبود بس‌كه كاشانهء ويران ديدم * مردم زار و پريشان ديدم بس‌كه ديدم همه جا دست ضعيف * چهرهء غم‌زده اندام نحيف خسته شد خاطر فرخندهء من * تيره شد اختر تابندهء من