تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1687

مساهمون:

ص١٦٨٧

لذّت شادى

آه كه جانم دوباره پر ز شرر شد * باز دو چشمم ز اشك غرق گهر شد باز پرآشوب گشت خاطر زارم * كاخ وجودم ز رنج زير و زبر شد باز بهارم گذشت با غم و حسرت * باز زمستان رسيد و سال دگر شد مىگذرد برق‌وار دور جوانى * حيف كه با درد و رنج عمر بسرشد بخت بدم بين قلم شكست در اينجا * چو به شكايت رسيد كار بتر شد لذّت و شادى نبرد خاطر غمگين * چهرهء جانان نديد ديده چو تر شد شادى گل بين درون جامهء صد چاك * خون جگر خورد و خنده‌اى زد و پر شد « ژاله » به نيكى گراى و صلح و صفا جو * تا كه نگويى دريغ ، عمر هدر شد

نهال آرزو

آتش به جان رسيد و ز خويشم خبر نبود * بخت من فسرده از اين خوب‌تر نبود يك شب ز روزگار سياهم نگشت طى * كز اشك ديده دامن من پرگهر نبود يك روز من به شادى و عشرت بسرنرفت * كارى نشد كه توأم خون جگر نبود من ميوه‌اى نچيده‌ام از شاخهء اميد * گويى نهال آرزويم را ثمر نبود يا رب به زير گنبد مينا ز بهر ما * بهتر ز بخت تيره نصيبى مگر نبود غم با من فسرده چه مىكرد روز و شب * بر آتش درونم اگر اشك تر نبود بارى چه مىكشيد ز غم « ژاله » ى حزين * اين روزگار سفله اگر درگذر نبود

اختر نيكبختى

كجايى تو اى اختر نيكبختى * كه يك‌لحظه روشن كنى آسمانم كجايى تو اى كوكب شادكامى * كه در پرتو خود كنى شادمانم كجايى تو اى نوگل دل‌فروزم * كجايى تو اى بلبل نغمه‌خوانم بياييد اى اختران فروزان * بتابيد بر چشم گوهرفشانم من امشب حزينم به محنت قرينم * بسازيد با ناله‌ام با فغانم بياييد تا با شما راز گويم * بگويم از آن غم كه سوزد روانم بلرزيد چون قلب پرآرزويم * فروزيد چون اختر ديدگانم