تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1682

مساهمون:

ص١٦٨٢

همسر و فرزند

آنكه دل برده ز من كودك دلبند من است * جان من در گرو صحبت فرزند من است بر همه كون و مكان خنده زنم چون دم صبح * كه شكرخندهء او مايهء لبخند من است گر دو صد بند نهد حادثه بر پاى دلم * غير فرزند من آن كيست كه در بند من است آفتابم نكند رنجه در اين عرصه از آنك * همسرم سايه‌اى از نخل برومند من است

فداى رخ نيكو

جانم به فداى رخ نيكوى تو باد * قربان قد و قامت دلجوى تو باد گر دامن كس غير تو گيرد دستم * افتاده ز تن ز تيغ ابروى تو باد

هجر و مهر

از هجر رخت دل به برم مىلرزد * چون شعله ز پا تا به سرم مىلرزد در مهر تو همچو شاخه ثابت‌قدمم * با آنكه چو « ژاله » پيكرم مىلرزد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1682 | سيد محمد باقر برقعى