همسر و فرزند
آنكه دل برده ز من كودك دلبند من است * جان من در گرو صحبت فرزند من است
بر همه كون و مكان خنده زنم چون دم صبح * كه شكرخندهء او مايهء لبخند من است
گر دو صد بند نهد حادثه بر پاى دلم * غير فرزند من آن كيست كه در بند من است
آفتابم نكند رنجه در اين عرصه از آنك * همسرم سايهاى از نخل برومند من است
فداى رخ نيكو
جانم به فداى رخ نيكوى تو باد * قربان قد و قامت دلجوى تو باد
گر دامن كس غير تو گيرد دستم * افتاده ز تن ز تيغ ابروى تو باد
هجر و مهر
از هجر رخت دل به برم مىلرزد * چون شعله ز پا تا به سرم مىلرزد
در مهر تو همچو شاخه ثابتقدمم * با آنكه چو « ژاله » پيكرم مىلرزد