تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1672

مساهمون:

ص١٦٧٢

برزخ

گر كه در اين بزمگاه تلخ زبانم * زهر چشيدم ، شكر چگونه چشانم بار دلم ، كوه سنگ حسرت و درد است * حاصل دلسوز مهر ، توش‌وتوانم
* *
من به ستوهم ز راه سخت و نيارم * پاى كشيدن ز نيمه‌راه بيابان وسوسه‌ام هست زينكه در بن اين دشت * شهر ، سلامت نشسته ، نغز و چراغان
* *
ور نه مرا در رباطهاى گران‌سال * رغبت يك‌طرفه هم درنگ نباشد تا چه رسد تا به پاى قافله رفتن * دل بنهادن كه راه رنگ نباشد
* *
من كه گلى نيستم كه باد سحرگاه * بوى مرا در مشام شهر بريزد خارم و با حسرت و فراق برآيم * خلق بپرهيزد از من و بگريزد
* *
گنگ نِيَم ، نكته‌اى بگفتهء من هست * دست نيايد كسى كه نكته نيابد گر كه به بيگانگى فسانهء دهرم * نور خدايم كه جز بر اهل نتابد
* *
خلق بخوابند و من به نالهء شبگير * چنگ زنم تا برآرم از سرشان خواب تا همه بيدار چشم يك‌شبه باشيم * كس كه نداند چه زايد اين شب بىتاب
* *
واى كه تنها نشسته بر لب بامم * بر سر من گنبد كبود ستاده غولى از آن دور ، غول مرگ و تباهى * چشم بر اين روح ناشكيب نهاده
* *
يك طرفم مىكند به شيب عدم روى * سوى دگر پاىبست رشتهء عمر است من كه در اين برزخم ، چگونه توانم * دل گسلم زين مقام و روى بدان بست
* *
جان پريشم ، و بال مردم دهر است * بهر خدايم ، ز سلك خويش مخوانيد من سگ پيرم به كار گلّه نيايم * تا نكشيدم ز زحمتم نرهانيد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1672 | سيد محمد باقر برقعى