تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1658

مساهمون:

ص١٦٥٨
چو از مرغ شب اين سخن كرد گوش * برآورد از جان به زارى خروش كه چون من گر ايدون كه يك مرغ نيست * به تنهايى من ببايد گريست چنين گفت دانا كز آن‌روز باز * نهان كرد رخ مرغ گردن فراز وز آن پس ندارد كس از وى خبر * مگر دور عمرش درآمد به سر
* *
من ايدر نه آن مرغ افسانه‌ام * ولى قاف عزلت بود خانه‌ام چو از همزبانان جدا مانده‌ام * به غربت چنين بينوا مانده‌ام

با مولاناى روم : از سرّ نى « 1 »

اى تقاضاگر ، درون همچون جنين * چون تقاضا مىكنى اتمام اين سهل گردان ، ره نما ، توفيق ده * يا تقاضا را بهل بر ما منه . . . « 2 »
« مثنوى » * * *
آن تقاضاگر كه اندر پرده است * قصّه‌اى از من تقاضا كرده است تا كنم در پردهء آن قصّه ساز : * نغمه‌اى ، كان نشنود جز اهل راز خود چه گويم من كه اندر پيش دوست * نيست رازى كان نه او را پيش روست ليك در هر دل بود رازى دگر * پردهء هر نغمه را سازى دگر گرچه خود اين نغمه‌ها از يك صداست * راه هر پرده از آن ديگر جداست ورچه در ظاهر بسى زير و بم است * اين همه پژواك زان يك‌دم است چون به‌جز او نيست اينجا هرچه هست * راز و ساز و نغمه و پرده وى است
* *
مرحبا اى مايهء الهام روح * اى تو خوش‌تر از شكر در كام روح با دم تو جان ما را همدمى * وز لب تو طبع ما را خرّمى
هامش
( 1 ) - اين مثنوى 274 بيت است كه در اينجا ابياتى چند از باب نمونه ذكر شد . ( 2 ) - نداى اين تقاضاگر را بارها در لحظه‌هاى همجوشى با مثنوى مولانا شنيده‌ام . اگر اينجا چيزى به تقاضاى او جواب مىدهد در واقع هم‌صداى اوست .