اينك ، اينك بهار جانپرور * با دلاويز ما ، قرين آمد
بار ديگر ، جهان جوان گرديد * ماه دى رفت و فرودين آمد
گويم از فصل سرد و موسم گل * آن تبه گشت و رفت و اين آمد
نامهء فرّ اهرمن طى شد * فرّ يزدانش جانشين آمد
كاروان بهار نوآيين * با فر و هنگ و زيب و زين آمد
ز آن سبب ، اين جهان مينويى * برتر از مينوى برين آمد
اين زمان ، در ميان كهساران * باد غرنده در طنين آمد
ز ابر دريا نهاد ، در زيرش * دانههاى در ثمين آمد
گويى از هند ، سيم و زرافشان * پور راد سبكتكين آمد
يا زبردست مانى نقّاش * از صنم خانههاى چين آمد
رشك جنّات عالم بالا * عالم پست ماء و طين آمد
در برافشاندن خزاين خاك * گنجبان زمين امين آمد
در جنان جهان ، به درز رحم * غنچه ، نشكفته ، چون جنين آمد
گوييا ، در ميان گلبرگان * بندى حصن بس حصين آمد
عالم خاك شد بهشت آيين * گل به جلوه چو حور عين آمد
ارج شاخه به عزّ گل افزود * چون مكان را شرف مكين آمد
شاخه ازبس شكوفه بر آن رست * سجده بر ، همچو مؤمنين آمد
از چراغان لالهها در باغ * بر زمين ، آسمان رهين آمد
كاسهگير ارغوان ، به دريوزه * در طلب رفت و مستعين آمد
نرگس تن نزار ، جامه سپيد * همچو پيران پاك دين آمد
سنبل ، آشفتهوار ، در گلزار * زلفكان در شكنج و چين آمد
سوسن دهزبان ، به موكب گل * خطبهخوانى سخن متين آمد
تا برد آب روى گلها را * در چمن ، لاله آتشين آمد
شاهوش ، بين كه بر اريكهء حسن * تاركافراز ، ياسمين آمد
رشك نه تو رواق مينايى * اينك ، از خرّمى ، زمين آمد
گل برآورد آتش زرتشت * زند و افش چو در حنين آمد
مرغ دستانسراى دستانزن * نغمهخوان ، همچو رامتين آمد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1653
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٦٥٣