تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1655

مساهمون:

ص١٦٥٥

نازكان ناز

آزرده‌ام ز دلبر ، هنگامه ساز كن * بر خوان عقل ، دست تطاول دراز كن جويم روان ، ز ديده ، به شوق پريرخيست * شرمنده از خدنگ قدش سرو ناز كن زلفى كه خون نافهءچينش به گردن است * خوش ، گرد گوش اوست ، به افسانه راز كن لب را چو غنچه كرد ، نشان دهان نماند * اى واى از آن نگار حقيقت مجاز كن در پيشگاه حسن وىاند ، از سر نياز * نازك‌تنان ناز ، به نازش نماز كن تا چند با رقيب من است آن هوس‌پژوه * در بزم شور و شيفتگى ، در فراز كن او را بگو كه « دست ز اهل وفا مكش ! * اى يار دل به جور جفا پرگداز كن » « زروان » زار را كه بنالد ز درد عشق * گو : « كاى ز جعد زلف سخن ، عقده باز كن تا چند باشى از سر آزرده‌خاطرى * از جور و قهر دلبر دل ، شكوه‌ساز كن ؟ وا ، نه ، حديث شكوه و شوقى به هم رسان * آن به كه از گلايه شوى احتراز كن »