تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1654

مساهمون:

ص١٦٥٤
باد دامن‌كشان مشك‌افشان * مشك سارا در آستين آمد چه غم ار كاروان گلها را * باد توفنده در كمين آمد از گلوگاه هستى ، از سر شوق * بانگ « إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » آمد كشته ثعبان به دوش شب ز البرز * روز ، چون پور آبتين آمد شامگاهان ، اگر به نطع سپهر * ماه تردست مهره چين آمد هر پگه ، بر سپهر ، رخشان مهر * مهره برچين ، ز مه مهين آمد ساقى اكنون به بزم مىخواران * سيم‌ساق و سمن سرين آمد باده خوش در پياله مىجوشيد * تا كه با جان ما عجين آمد در بهاران ، مى كهن گشته * داروى درد ما ، يقين آمد در بهاران كه جوش رستنهاست * شادمان هر دل غمين آمد ساقيا ! باده آرِمان ، كاينك * دورهء دور ساتكين آمد از مى نابمان ، سبك جان كن * ز آنكه رطل گران وزين آمد بامدادان ، نسيم فرّخ پى * مژده بر ، سوى قرمسين « 1 » آمد تا بگويد كه موكب نوروز * سوى اين سبزه سرزمين آمد طاق بستانش اين زمان خرّم * همچو مينوى بىقرين آمد بيستونش ، به قدمت ايران * از گواهان راستين آمد دل به صلح و صفا قرين گرديد * جان برى از ستيز و كين آمد رشتهء دشمنى ز هم بگسيخت * رشتهء دوستى رزين آمد پارسا پارسىنژادان را * جشن فرخندهء برين آمد جشن نوروز يادگار از جم * آن به آيين شه گزين آمد طبع شاعر ، در اين پگاه بهار * همچو درياى چين به چين آمد وه چه دريا نثار و گوهربار * بحر طبع جلال دين آمد ! گفت « زروان » كه بىگمان دلكش * نزد ياران نكته‌بين آمد چون درخشنده گوهرى شهوار * خاتم شعر را نگين آمد زين چكامه ، ز جمع مىخواران * نعرهء بانگ‌آفرين آمد
هامش
( 1 ) - قرمسين - كرمانشاه .