باد دامنكشان مشكافشان * مشك سارا در آستين آمد
چه غم ار كاروان گلها را * باد توفنده در كمين آمد
از گلوگاه هستى ، از سر شوق * بانگ « إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » آمد
كشته ثعبان به دوش شب ز البرز * روز ، چون پور آبتين آمد
شامگاهان ، اگر به نطع سپهر * ماه تردست مهره چين آمد
هر پگه ، بر سپهر ، رخشان مهر * مهره برچين ، ز مه مهين آمد
ساقى اكنون به بزم مىخواران * سيمساق و سمن سرين آمد
باده خوش در پياله مىجوشيد * تا كه با جان ما عجين آمد
در بهاران ، مى كهن گشته * داروى درد ما ، يقين آمد
در بهاران كه جوش رستنهاست * شادمان هر دل غمين آمد
ساقيا ! باده آرِمان ، كاينك * دورهء دور ساتكين آمد
از مى نابمان ، سبك جان كن * ز آنكه رطل گران وزين آمد
بامدادان ، نسيم فرّخ پى * مژده بر ، سوى قرمسين « 1 » آمد
تا بگويد كه موكب نوروز * سوى اين سبزه سرزمين آمد
طاق بستانش اين زمان خرّم * همچو مينوى بىقرين آمد
بيستونش ، به قدمت ايران * از گواهان راستين آمد
دل به صلح و صفا قرين گرديد * جان برى از ستيز و كين آمد
رشتهء دشمنى ز هم بگسيخت * رشتهء دوستى رزين آمد
پارسا پارسىنژادان را * جشن فرخندهء برين آمد
جشن نوروز يادگار از جم * آن به آيين شه گزين آمد
طبع شاعر ، در اين پگاه بهار * همچو درياى چين به چين آمد
وه چه دريا نثار و گوهربار * بحر طبع جلال دين آمد !
گفت « زروان » كه بىگمان دلكش * نزد ياران نكتهبين آمد
چون درخشنده گوهرى شهوار * خاتم شعر را نگين آمد
زين چكامه ، ز جمع مىخواران * نعرهء بانگآفرين آمد
هامش
( 1 ) - قرمسين - كرمانشاه .