يا كه در پشت شيشه ، خيمهء شب * دود ظلمت برون زده ز اجاق ،
از گلويش كشيده آه سكوت * بدوانيده بر جدار اطاق
* *
خيش وهمى كه تند مىراند * زير و رو مىكند زمين خيال
مىفشاند به گود خاطرهها * دست انديشه ، بذرهاى ملال
* *
يادها نيمرنگ و مهآلود * از ته چاهرفتههاى نهان ،
مىخزد نرم ، محو و رؤيايى * مىكشد بر جبين فكر زبان
* *
من بىتاب در سياهى شب * در پرندى از آرزو خفته
مىتراشم به تيشهء اشعار * سنگ انديشههاى آشفته
* *
من غوغاپرست طوفانى ، * مىروم تا حصار غم شكنم ،
ليك از اين فسون سرد سكوت * واژهها مرده بر لب و دهنم .
تعبير
خواب ديدم : در بيابانى دراز
خاك ره از خون پايم رنگ شد
از دو چشمم ريخت زنجير سياه
حلقه زد بر دستهايم تنگ شد
اخترى آويخت بر سقف سپهر
مار شد پيچيد دور گردنم
برزدم فرياد : واى !
ابرى چو كوه ، -
غول شد افتاد بر روى تنم