است .
رؤيايى از شعراى نامور معاصر است ، شعرش در محافل ادبى ايران جايى باز كرده و توجه شعراى نسل جوان را به خود معطوف داشته است و همين امر نشان از استعداد خلاقهء او در شعر مىدهد .
قهر
نيمهشبها كه در كوچهء يأس * مىرود دزد شبگرد اندوه
غم بتازد به ويرانهء دل * سركند وهم چون خيل انبوه
* *
آه حسرت بپيچد به ناله * خون دل راه اشكم بگيرد
تو ز ره دشنه در دست آيى * از نهيبت ملالم بميرد
* *
آن زمان كز دم درد ، گويى * كاروان در رگم رانده چاووش
مهر در خشم ريزى ، انگار * در شرنگم چكد شهد پرنوش
* *
گر شبى دختر مست فكرم * خسته از انتظار است و خاموش
مىرسى تشنهدل ، شهوتآلود * مىكشى چون عروسش در آغوش
* *
سالها اينچنين همچو مادر * مىنوازيم و داريم آرام
در دلم رسته گلهاى وعده * وعدههايى همه بىسرانجام
* *
دى ، دلم پيش من شكوه مىكرد * كز تو هم هيچ خيرى نديد
راست گويد دلم ، چونكه هرگز * دستش از شاخهات گل نچيد
* *
خود خموش و ساكت ولى باز * در نهان درونها چراغى
باغى از آرزو سازى و خود * كاروانكش به ديوار باغى