تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1609

مساهمون:

ص١٦٠٩
اين پاى نعمت است كه كوبيده مغز فقر * اين جنگ ظلمت است كه پا زد به شيدها
* *
دندان كينه بر لب جان مىگزم كه آه ! * گر سنگ‌گونه‌ها ز فروريز اشكها پنهان به گود خود نكند جلوه شباب * دنيا شود خراب مگر ؟ « چيست در خفا ؟ »
* *
هر نيمه‌شب زند ره خواب اين نهفته راز * پندار مىجود به دهان لاشهء مراد آوخ ! اگر به قصر سپيد خيال من * رخش شتاب تندر طوفان بامداد !

سحر سكوت

كمر شب شكسته پاى زمان * خواب در چشم من كشيده خروش نيمه‌شب هست و مانده‌ام تنها ، * همه جا مات و خالى و خاموش .
* *
پرسحر سكوت محو و نهان * سايه افكنده بر در و ديوار كلبه حيرت گرفته و مبهوت * رنگ ماتم گرفته بر رخسار
* *
پشت كوچه شتاب پاىگريز ، * سوت شبگرد ، . . . سوك شب‌پره‌اى مىجود استخوان سگى لب جوى ، * جيرجير صداى زنجره‌اى .
* *
وهم مىغلطد از نشيب خيال * مىگريزد هراس بر ديوار مىشتابد نهيب حيرت و هول * در خم رشته‌هاى تيره و تار .
* *
چيست اين خلوت هراس‌انگيز ؟ * چيست اين جادويى كه چون تابوت پيكر كلبه‌ام فشرده به خود ؟ * چيست اين ؟ - مرگ سرد فتنه : ( سكوت ! )
* *
تشنه مارى است ، اژدها گشته * مىزند بر تن هياهو نيش تا كند روى خود ز او پنهان * چادرشب كشيده بر سر خويش
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1609 | سيد محمد باقر برقعى