تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1608

مساهمون:

ص١٦٠٨

مژده

« نفس باد صبا مشك‌فشان خواهد شد * عالم پير دگرباره جوان خواهد شد » اسب تقدير بتازد به گذرگاه نشاط * بر سر لاشهء غم شيهه‌زنان خواهد شد
* *
پاى اندوه به زنجير سرور افتد باز * آرزو بر رخ اميد زند بوسهء ناز رنج نادارى ، ناكامى از دل برود * پر كند شطّ فراوانى درياى نياز
* *
دست غم پايگه چانهء پندار ، مدار ! * اشك حسرت به شكنج لب تب‌دار مبار ! مشت افسوس مزن بر سر زانوى دريغ ! * پنجه در موى مكن ! سر ز گريبان بردار !
* *
مىدمد باز غريو تو ز صندوق دهان * مىرسد باز خروش تو به پژواك زمان باز ميدان بزرگ از من و تو موج زند * باز در جنگل انبوه به پيچد توفان
* *
باز در آخر شب رهگذر مست به كوى * غزل رستگى آواز دهد در هر سوى باز مىآيد ، مىرقصد ، مىخواند گرم * سرنوشت عشوه‌گر و خنده‌زن و آتش‌روى
* *
آن زمان كز لب تو رنگ ستم بگريزد * برف شادى ز فلك زهره به بامم ريزد آن‌قدر پاى بكوبيم ، بكوبيم ز شوق * تا كه حافظ « ز لحد رقص‌كنان برخيزد »

چيست در خفا ؟

در هيبت تلاطم طوفان زندگى * افتاده‌ام چو ماهى دريا به كام موج افتاده‌ام چو ماهى دريا و هر زمان * گاهى به قصر مىسپرم راه و گه به اوج
* *
تاول به پا ، ز رنج زمان در نشيب عمر * سرگشته چون ستارهء بىرنگ صبحگاه سرگشته چون ستارهء از خود رميده‌اى * در ظلمت رسيدهء سوسوى يك پگاه
* *
هر شام و هر سحر به سراپردهء حيات * بينم سياه را كه ببلعد سپيدها !