تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1604

مساهمون:

ص١٦٠٤
گسترده پر به قاف عدم سيمرغ * در جستجوى سايهء عنقا من دريادلان چو دُرّ و گهر در قعر * چون خار و خس به ساحل دريا من هجرت گزيده سلسلهء پاكان * هجران نصيب و سلسله بر پا من بااين‌همه چگونه كنم كوتاه * از پاى دوست دست تمنّا من نوميد و سرفكنده برافرازم * دست دعا به نيمهء شبها من يا رب به آبروى عزيزانت * بخشايش آر بر من تردامن

اندوه‌زدايى

ماييم و تمام ناتماميها * يك كام و هزار تلخكاميها عمرى به سبكسرى به‌سربرده * جان سوخته و هنوز خاميها در گوشهء انزوا مكان جسته * گمنام به جرم نيك‌ناميها چون موج و حباب سركش و خودبين * در دام عدم ز بىدواميها يا رب به ولاى روسپيدانت * برهانم از اين سياه‌فاميها جانم به هزار ناله در شيون * لب مانده خَمُش ز بىكلاميها ناگاه دميد و روشنى بخشيد * خورشيدرخى به تيره‌شاميها كامد به برم سه‌ساله دخت من * شادانه به كودكانه‌گاميها نورس مه من به پرتوافشانى * نوپا گل من به خوش‌خراميها شيرين‌سخنيش از دلم بزدود * زنگار ملال و تلخكاميها

عشق نو

بازم ، هماى بخت ، به بام آشيانه زد * بازم ، به گوش ، مرغ سعادت ترانه زد بازم ، به دل ، شكوفهء دلدادگى شكفت * بازم ، به جان ، نهال جوانى جوانه زد صبح وصال ، از افق آرزو دميد * دست مراد گيسوى اميد شانه زد اكسير عشق تو به وجود فناى من * رنگ و جلاى زندگى جاودانه زد ساحل‌پذير نيست ، چو گرداب ، موج عشق * دريادل آن غوطه در اين بيكرانه زد اى عشق تو ، علاج ملال كهن تويى * « روشن » ، ز فيض تو ، نفسى شادمانه زد