گسترده پر به قاف عدم سيمرغ * در جستجوى سايهء عنقا من
دريادلان چو دُرّ و گهر در قعر * چون خار و خس به ساحل دريا من
هجرت گزيده سلسلهء پاكان * هجران نصيب و سلسله بر پا من
بااينهمه چگونه كنم كوتاه * از پاى دوست دست تمنّا من
نوميد و سرفكنده برافرازم * دست دعا به نيمهء شبها من
يا رب به آبروى عزيزانت * بخشايش آر بر من تردامن
اندوهزدايى
ماييم و تمام ناتماميها * يك كام و هزار تلخكاميها
عمرى به سبكسرى بهسربرده * جان سوخته و هنوز خاميها
در گوشهء انزوا مكان جسته * گمنام به جرم نيكناميها
چون موج و حباب سركش و خودبين * در دام عدم ز بىدواميها
يا رب به ولاى روسپيدانت * برهانم از اين سياهفاميها
جانم به هزار ناله در شيون * لب مانده خَمُش ز بىكلاميها
ناگاه دميد و روشنى بخشيد * خورشيدرخى به تيرهشاميها
كامد به برم سهساله دخت من * شادانه به كودكانهگاميها
نورس مه من به پرتوافشانى * نوپا گل من به خوشخراميها
شيرينسخنيش از دلم بزدود * زنگار ملال و تلخكاميها
عشق نو
بازم ، هماى بخت ، به بام آشيانه زد * بازم ، به گوش ، مرغ سعادت ترانه زد
بازم ، به دل ، شكوفهء دلدادگى شكفت * بازم ، به جان ، نهال جوانى جوانه زد
صبح وصال ، از افق آرزو دميد * دست مراد گيسوى اميد شانه زد
اكسير عشق تو به وجود فناى من * رنگ و جلاى زندگى جاودانه زد
ساحلپذير نيست ، چو گرداب ، موج عشق * دريادل آن غوطه در اين بيكرانه زد
اى عشق تو ، علاج ملال كهن تويى * « روشن » ، ز فيض تو ، نفسى شادمانه زد