تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1601

مساهمون:

ص١٦٠١
آن شاخهء خشك با صداى خشك * ناگاه شكست و بر زمين افتاد از بيم هجوم برگهاى خشك * بر چهرهء آبگير ، چين افتاد
* *
يك برگ به شاخهء اقاقى نيست * شد رنجه ز باد پنجهء افرا يك شاخهء گل به باغ باقى نيست * يك لاله نماند در همه صحرا
* *
آمد سوى باغ راغ ازرق‌پوش * بگريخت ز طرف بوستان گنجشك آن كوه ز برف پنبه‌ها در گوش * نشنيد شكايت زبان گنجشك
* *
بازوى چنار با هزاران دشت * از دوش خميده‌اش جدا افتاد افتاد ز پاى و ناگهان بشكست * بشكست و به پيش پاى ما افتاد
* *
باد سحرى وزيد و تاك زرد * صد سكهء زر فشاندمان از پى افتيم به‌پاى آن ستاك زرد * تا مست ز مو شديم نى از مى ! !
* *
من عاشق مرز و ممرز زردم * از كاج هميشه سبز بيزارم با نارون شكسته همدردم * چون بيد بن خميده بىبارم
* *
ما را ببر اى وزان پاييزى * با خويش به سرزمين نار و نور تا با من و جان ما درآميزى * اى پيك خجستهء ديار دور
* *
اكنون كه نشان ز برگ و رنگم نيست * پژمرده چو برگهاى صدرنگم جز نغمهء غم به ناى چنگم نيست * با زمزمهء خزان هم‌آهنگم
* *
خوش در برم آمدى به دلجويى * اى تازه‌بهار شادمانيها پيرانه سرم به باغ دل گويى * بشكفت شكوفهء جوانيها
* *